تبليغاتX
نمایش ترمینال
نمایش ترمینال
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
روزنامه کارگزاران30/11/87
علی قلی‌پور: یك شروع غیرمنتظره با ویدئو، موسیقی و نور. حال بگذریم تا جایی كه از دستمال سفید روی دیوار، قطره قطره خون می‌چكد. همین! اگر نمایش «ترمینال» كه نویسنده و كارگردان آن سیامك احصایی است، همین دو لحظه را نداشت دیگر نوشتن درباره آن نه سودی داشت و نه حتی دلیلی.
در این نمایش گویی كه تمام تلاش كارگردان وقف این شده تا تماشاگران هیچ ارتباطی با اثر برقرار نكند و نوشتن درباره «ترمینال» جایی سخت می‌شود كه بخواهید خلاصه‌ای از داستان آن را جهت اطلاع بنویسید: سه زن در مستراح جایی كه می‌توان با حدس و گمان آن را یك ترمینال دانست، مشغول انجام كارهای روزمره خود هستند. در آغاز فاطمه معتمدآریا كلاه گیسی را كه بر سر شبنم مقدمی است شانه می‌كند. آن‌سوی صحنه پانته‌آ پناهی‌ها مشغول پاك كردن و خردكردن یك مرغ روی یك میز است.
دیالوگ‌های آنها كمی از خاطرات دور یا نزدیك آنها و كمی هم از رنجی است كه می‌برند. در همین احوال چمدانی از بالای صحنه بر زمین می‌افتد كه با توجه با نام نمایش ساده‌ترین و دم دستی‌ترین نشانه برای القای مفهوم «رفتن» و «سفر» كردن است. حال می‌توان حدس زد كه این سه زن در این مستراح گرفتار آمده و نیرویی از بیرون، آنها را برای رها كردن این مكان دردناك فرامی‌خواند، اما نمی‌روند. شاید نمی‌توانند و شاید هم نباید بروند و شاید هم دلیل دیگری دارد كه ما نمی‌دانیم. آنها می‌مانند و در این ماندن اشك می‌ریزند و می‌خندند و دستور تهیه استیك و قهوه را برای هم با زبان ایما و اشاره توضیح می‌دهند.
دو چمدان از بالای صحنه به زمین می‌افتد. چسب زخم به گیس‌های كلاه‌گیس می‌چسبانند. زنی مرغی را پاك می‌كند، معتمدآریا با زبان ناشنوایان با شبنم مقدمی حرف می‌زند، زنان بار سفر برمی‌دارند، حفره‌ای برای رفتن در كف صحنه هست كه یك مربع نوری است. از زیر دستمالی خون بیرون می‌زند. زنی با حالتی هیستریك زمین را پاك ‌می‌كند. فاطمه معتمدآریا سیفون‌ها را یكی پس از دیگری می‌كشد؛ موسیقی با ریتم تند خود بر تمام وجود این سه زن غلبه می‌كند. پریشان به این سو و آن سو می‌روند تا اینكه سرانجام نمایش تمام می‌شود. اگر شما از این عبارتی كه در شرح این نوشته آمد چیزی از موضوع این نمایش دستگیرتان شد حتما نگارنده را هم در جریان بگذارید.
می‌‌دانیم كه همیشه هم قرار نیست كه معنای هر اثر را تمام و كمال به مخاطب منتقل كرد، اما كسانی كه تمایل به تصویر كشیدن زوایای پنهان و مبهم زندگی انسان را دارند دست‌كم یك مسیر ارتباطی را برای مخاطب خود هموار می‌كنند تا تماشاگر در آن مسیر كمی بچرخد و اگر راهی یافت كه یافت و اگر راهی نیافت با راه نیم‌رفته خود فعل ساده تماشای تئاتر را برای خود معنی كند.
وقتی كه چیزی نیست و همه راه‌ها جز چند موردی كه در آغاز به آن اشاره شد، هیچ چراغ راهنمایی برای مخاطب روشن نمی‌كنند، دیگر مدعی تاویل بودن و رسیدن به تفسیر شخصی یك تماشاگران معنایی ندارد. حتی رویكرد هرمنوتیكی هم به این اثر روا نیست.
دیوارهای تفسیر این اجرا چنان بر سر تماشاگر خراب می‌شود كه از این نمایش چیزی نمی‌ماند جز ویرانه‌ای از دال‌ها كه مدلولی ندارند. هر چند كه دال‌های مدلول گم كرده عناصر خاص پست‌مدرنیسم است، اما این كجا و آن كجا. قریب به یقین نویسنده و كارگردان «ترمینال» اندیشه‌ای را در پس ذهن خود برای این اجرا پرورده است، اما در محصول نهایی از آن اندیشه و فكر فقط شتك‌هایی به تماشاگر می‌رسد كه حیران سالن را ترك كند. ابزار شناخت تماشاگر برای شخصیت‌هایی كه بر صحنه تئاتر می‌بیند جدا از ابزار شناخت او در زندگی روزمره نیست. ما می‌دانیم كه زندگی در كدام فضای تنگ، رعب‌آور است و زندگی در كدام فضای دهشتناك، زجرآور است. اگر ابزار شناخت زندگی روزمره برای تماشای كاراكترهایی كه روی صحنه هستند به كار نیاید آن تئاتر خط ارتباطی تماشاگر با اثر را قطع خواهد كرد.
اگر چند كاراكتر در دكوری كه سرویس بهداشتی یك لامكان باشند و مدام اشك بریزند و از خاطرات خود بگویند و هرازگاهی هم پیشنهاد رفتنی از بالا برای آنها ارسال شود و ما به روشنی دلیل همه آنها را ندانیم بدون شك راه ارتباط ما با آن هموار نیست یا تعمدی در پرده‌پوشی ماجرایی است.
حتی اگر قصد كارگردان پرده‌پوشی و مبهم نمودن چیزی است كه تصویر كرده باید در ساحت زیباشناسانه خود به نتیجه‌ای برسد كه این هم نشد یا نبود. متاسفانه به قول دوستی دولت قدرتمندترین حامی نمایش‌هایی است كه به آبستره كردن زندگی گرایش دارند. چند نفر می‌ایستند و رنج خود را به نمایش می‌گذارند، اما چه كسی می‌تواند دلیل این همه رنج را و دلیل این همه ماندن و حبس شدن را به وضوح توضیح دهد.
در چنین شرایطی است كه می‌گویند: صحنه جای هنرنمایی است و نه ترسیم تصاویری حقیقی از آنچه یك هنرمند از جامعه فهمیده است. یكی از بازخوانان جشنواره تئاتر بانوان سال‌جاری پس از مطالعه متن‌های ارسالی به دبیرخانه جشنواره گفت كه اكثر متن‌هایی كه به دست ما رسید فضای تیره و تاریكی دارند كه این برای جامعه نگران‌كننده است. شاید بتوان «ترمینال» را هم در زمره همان متونی قرار داد كه ارجاعی مبهم به فضایی بحران‌زده و تاریك دارند.
اما حال كه اكثریت آثار ما در كار ترسیم تصاویری تاریك از زندگی اجتماعی هستند تنها راه برای حذف این واقعیات بی‌رحم و مخدوش كردن آن؛ انتزاعی كردن مفاهیم و سفر موضوعات به لامكان است. با همه این اوصاف نباید شروع خوب این نمایش را فراموش كرد. شاید آغاز نمایش و بازی قدرتمند فاطمه معتمدآریا و آن دستمال خونین تنها یادگار ذهنی ما از تماشای این اجرا باشد.
لینک


ما میریم اجرا

نمایش به دعوت "روبرتو چولی" در مولهایم آلمان در جشنواره ایرانیان اجرا می شود
لینک


 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30

پیوندها
نمایش ترمینال
پشت صحنه
داود منطق
خواب بيوقت حوريه
ترانسفر- انتقال
معتمدآريا
دیوونه خونه علیمراد
نمايش مهرهفتم
پاكدل
مرگ مغزی
لغت نامه دهخدا
بزرگترین وبلاگ تفریحی
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ





Powered by WebGozar