| قد هنری
(نقد تئاتر ترمینال(کارگردان:سیامک احصائی))
ترمینال-----تحرک مینیمال بر صحنه
خیابان 16 آذر تهران را که به سمت خیابان انقلاب طی طریق می
نمایی،گویی نا خود آگاه بایستی کمی تامل نمایی به احترام هنرمندانی که
متواضعانه هنر متعالی را به خاک صحنه پیوند داده وبا جمعیت اندکی که مسیر
به تالار مولوی چرخانده اند انگیزش را با انرژی زاید الوصفی پیوند داده
اند.
تالار مولوی این روزها میزبان 2 کار اصلی در تالار اصلی خود
است:ترمینال و آسمان روزهای برفی.سیامک احصائی کارگردان نام آشنای تئاتر
در شرایطی ترمینال را روی صحنه می برد که به دلیل ورود حواشی غیر تئاتری
به تئاتر در 10 یا 15 روزی که از روی صحنه رفتن ترمینال می گذرد بیش از
300 یا 400 بیننده نداشته است و با صحبتی که من با مسئولان تئاتر مولوی
داشتم مشخص شد که این روزها به سبب شرایط موجود تئاتر روزهای کسادی خود را
می کذراند.
خلاصه داستان(این قسمت را اگر به دیدن کار خواهید رفت لطفا نخوانید!)
داستان ،روایت 3 زن در زمانی(به عقیده من پست مدرن)نزدیک و
نه دور است.این 3 زن در میانه برزخ پس از خودکشی محصور شده اند و در حصار
کوله باری از زنانگی به بیان حالات خود در لحظاتی قبل از خودکشی می
پردازند.داستان به لحاظ محتوا و ساختار پست مدرنیستی و نهیلیستی نگاشته
شده است.
فاطمه معتمد آریا،شبنم مقدمی و پانته آ پناهی ها
این 3 نام را شاید بتوان به لحاظ هنری امضای کار احصائی
دانست،کارگردانی که به درستی توانسته است در یک کارنهیلیستی 50 دقیقه ای
با نگاهی به داستانک های مهرک قزوینی،با 3 بازیگر ورزیده و کاربلد هر
بیننده ای را میخکوب نماید.فاطمه معتمد آریا پس از سالها دوری از تئاتر و
صحنه جادو این بار در قالب یک زن با خصلت های کاملا بارز زنانه ظاهر شده
است تا مینیمال های متحرک را آنچنان به مخاطب کاردیده ی تئاتر تقدیم نماید
که همگی پس از بارها مجذوب میمیک جذاب وی شوند.به صورت کلی و خارج از
این مقال خروج از کلیشه را در تئاتر و سینمای ایران زمین را شاید بتوان
جزء آمال و آرزوهای هر کارگردان ایرانی دانست که به عقیده ی من احصائی
توانسته با تکیه به بازی بزرگانی چون شبنم مقدمی و معتمد آریا و همچنین
پانته آ پناهی ها به میزان قابل قبولی فرم کار خویش را از کلیشه های مدون
و غیر مدون خارج سازد.
ترمینال به سبب منبع نگاشته اش که منتخبی از داستانک ها است
می تواند نظر بسیاری از اهالی ادبیات را نیز جلب نماید.به صورت کلی می
توان ردپای ادبیات اروپا و امریکا را در دیالوگ های کاراکترها جست و جو
کرد زیرا که اصولا علاوه بر اینکه ایران مهد هنر هفتم نمی باشد ایران مهد
مینیمال و داستانک و این سبک نگارش نیز نیست.
از توضیحات پیرامون ساختار کار که بگذریم اولین نکته ای که
پس از ورود به سالن اجرای نمایش جلب توجه می نماید دکور واقعا،واقعا و
واقعا جذاب کار است(حدود 8 یا 9 دستگاه توالت فرنگی) وحضور کاراکترها به
نزدیکی شما بر جذابیت کار مسلما افزوده است.نور که می آید نوآوری درپرداخت
کاراکتر را نیز میتوان دید،یک کاراکتر مشغول پاک کردن یک مرغ و کاراکتر
دیگر مشغول شانه زدن موی کاراکتر سوم(بیان اگزجره دار مفهوم زنانگی و به
نوعی با طنز اجتماعی کارگردان به این سبک پرداخته است)
البته باید یادآور شوم برای کسانی که با این مدل ادبیات غرب
آشنایی ندارند از ابتدا تا انتهای کار به سبب از هم گسیختگی دیالوگ ها
نسبت به روال عادی دیالوگ گفتن،ممکن است کمی مخاطب را دچار سردرگمی نماید.
این میان بازی پانته آ پناهی ها نیز به سبب قدرت را نمی توان
نادیده گرفت و از قلم انداخت تا جایی که به نظر این حقیر در تایمی از کار
گوی توجه را از معتمد آریا و مقدمی می ربود و با بازی فاخر خود خودنمایی
می نمود .
واقعا یافتن نقطه ضعف در بازی بزرگانی چون معتمد آریا و شبنم
مقدمی اصولا کار من و امثال من نیست و بنابر این چون سواد این حقیر در
این حد نیست هیچ اظهار نظری نمی نمایم.
به نظر می رسد نقاط مثبت کار آنچنان خودنمایی می نماید که
مخاطب تئاتر دیده کمتر می تواند بر آن نقص بگذارد و به سبب فاخر این کار
که به نگاشته های من نیز نزدیک است به دوستانی به مینیمال و داستانک علاقه
دارند توصیه دارم به دیدن این کار بروند.
امضا
سید علی میری
|