تبليغاتX
نمایش ترمینال
نمایش ترمینال
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
سايت محق۲۴ تیر ۱۳۸۸

توهم یک کابوس

یک سال و خرده ای پیش فیلمی دیده بودیم به نام ترمینال با بازی تام هنکس و کاترین زتا جونز، فیلم خوبی بود و کاملا مناسب یه بعدازظهر جمعه، شما هم اگر ندیده اید، یک بعدازظهر جمعه ببینید. اما این یکی «ترمینال» تومنی سنار با اون یکی فرق داشت. فیلم دیدن با لپ تاب توی تخت کجا و تئاتر دیدن به حالت کَشه پا (یک اصطلاح وطنی که معنی اش چهار زانوست) به فاصله ی یک وجبی از صحنه ی نمایش کجا! احساس هنری و هنرمند و هنردوست بودن شدید بهمان دست می زند هرچند تلنگر های خصلت وطنمان که مدام یادآوری می کند که به اندازه های آنها که مثل Ladies and Gentlemen روی صندلی نشسته اند، پول داده ای، باعث می شود تا چندان جو نگیردتمان!


ردیف جلوی صحنه که لنز دوربین ها جمع شدند و چند عدد خارپشت که روی سر یک تماشاگر بیچاره جاخوش کرده اند، نمی نشینیم و البته موبایل هایمان را نیز خاموش می کنیم چون حتی در حالت Silent بر روی لوازم ضبط نمایش، نویز می اندازد!
قبل از شروع نمایش نگاهی به صحنه ی کاملا سفید در میان تاریکی سالن می اندازم؛ ۶ توالت فرنگی که ۶ سیفون بالای آنهاست و هردو، دستِ کامل است، یک گاری نظافت، یک میز پایه بلند سفید؛ نمایش که شروع شود زنی با قامت نحیف بر رویش مرغ پاک می کند ولی در این لحظه خالیست؛ این هم یک فلش فوروارد به یاد سریال محبوب و فراموش شده متن؛ لاست!، یک کلاه گیس با موهای بلند نقره ای در انتهای یک لوله که انگار از بدن زیر کلاه گیس نشسته رد شده، روی موهای مصنوعیش که هیچم اصل نیست، پر از چسب زخم است.
نمایش شروع می شود، بگذارید ببینم دیگر چه دارد:
سه زن خاکستری پوش در منتهای پریشانی و مکالماتی رد و بدل می کنند پریشان تر از منتهای پریشانی؛ یکی از سه زن خاکستری پوش، فاطمه معتمد آریاست که پس از مدت ها به صحنه ی تئاتر آمده و با اعتناد به او به تئاتر آمده ای پس کمی دقت می کنی، سعی می کنی تا فاصله ی بین پریشان گویی را با تکه هایی از ذهت پر می کنی، نتیجه چندان هم بی معنا نیست، وقتی که پازلت تکمیل شد، دوباره که به صحنه نگاه کنی، این سه زن را می بینی:
زنی پریشان که در کودکی مانده، آن سال آدم برفی اش زودتر از همیشه آب شد، همان سالی که او را از دنیای کودکی به بزرگسالی پرتاب کردند، همان موقع که هنوز نگران چشمان گمشده ی آدم برفی اش بود که آن سال هیچ ندید و خودش نیز دیگر از زیبایی های دنیا هیچ ندید، آنقدر کودک بوده که معنای عروسی برایش لباس پُرچین و پُر تور بوده که لباسش همین هم نبوده، لباسی بلند و پوشیده، کم چین و گم تور…
نه اشتباه نکنید، زن، متمول است، از سرسرای خانه اش می گوید و از زمین و در و دیوار سفید، اما مدام خون می بیند، خونی که پاک شدنی نیست، مادرش از خون می ترسیده، مادرش خودکشی کرده، خودش هم خودکشی کرده، رگش را بریده، تیغ را از کنار لیوان خالی شیر، هسته ی خرم و کناره ی نان برداشته است، خون همه جا را گرفته و او سردش شده…
زن دوم، شوهرش ترکش کرده، رفته و دیگر نیامده، فرصت داشته، فرصت گفتن جمله ی آخر، اما سکوت کرده و چمدانش را می بیند و هنوز به برایش قهوه درست می کند، قهوه ای که زمانی به مذاق مرد خوش می آمده، زن خون می بیند، رگ دستش را بریده، خودش را می بیند و موهای خودش را نوازش می کند، سردش می شود…
ناخودآگاهم می گوید، این دو زن یکی هستند…
زن لاغر اندام سوم که از همه تکیده تر به نظر می رسد. به جان یک مرغ افتاده و تکه پاره اش می کند، گرسنگی زن دیگر با دستورات غذایی لذیذش برطرف می شود، مسافر است یا بوده، بلیت دارد یا داشته اما چمدانش خالی است، قصد سفر به آن دنیا دارد اما در عین نا امیدی قهوه سرد نمی خورد، زن دیگری از کنار قهوه زهرآلود می گذرد، می ترسی که سهم پیشخدمت بینوا شود اما خوراک خروسُک ها (سوسک در گویش یزدی) می شود. زن مفلوک مدام با خود تکرار می کند، نصف شیشه ی سم مانده، هنوز برای مردن وقت دارم…
هر سه زن، شاید هم دو زن متولد سالها دورند، متاهل و خانه دار..
از همان ها که خانه شان از تمیزی برق می زند، از همان ها که دستپختشان معرکه است، از همان ها که قهوه هاشان خوش عطر است، زیبا هستند و نجیب. تنها گناهشان این است که به اشتباه بزرگترها همان زن ها که از تقدیر خود درس نگرفته اند و تلخکامی را سرنوشت مقدر زنان می دانند، در کودکی به خانه شوهر رفته اند، گناهشان چیست که یاد نگرفته اند دوست و همراه شوهرشان باشند؟؟ و بسیارند شوهرانی که این کمبود و دلزدگی را در خارج از خانه جبران می کنند و زنانشان اگر خود را نکشند هم تدریجا می میرند ….

اگر از من می پرسید هر سه زن مرده بودند، و ما روحشان در برزخ را به تماشا نشسته بودیم؛ هرسه هنوز در غذاب بودند چرا که خودکشی گناهی نابخشودنی است، هر بار که هرسه کیف به دست منتظر رفتن به جایی بودند شاید می خواستند از برزخ رها شوند…
پی نوشت: نمی دانم اگر کارگردان این نمایش گذارش به این یادداشت بیفتد چه حسی خواهد داشت، امیدوارم با این پازل ذهنی که ساختم، عصبانیش نکرده باشم…

لینک


روزنامه حيات نو 28-4-88
گفت‌وگو با سيامک احصايي، نويسنده و کارگردان نمايش «ترمينال»
بسترى‌براى‌شروع يا پايان ‌سفر

مريم‌ منصوري
«ترمينال» عنوان نمايشى است که به نويسندگي، کارگردانى و طراحى سيامک احصايى در تالار مولوى به روى صحنه آمد. احصايى ترمينال را با نگاهى به داستان‌هاى کوتاه مهرک قزوينى نوشته است. آن‌طور که از فضاى نمايش برمى‌آيد، داستان‌هاى قزوينى هم روايت‌هايى از ملال و تکرار و خشونت روزمره‌ زندگى زن‌هاست. اما ترمينال احصايى به هيچ عنوان در قيد و بند داستان و روايت نيست و حتى سر آن ندارد که تئاترى مقيد به تعريف‌هاى مرسوم درام را به صحنه آورد. احصايى در طول اين نمايش مى‌کوشد تا اکسپرسيون در صحنه بسازد تا ما به عمق عاطفه آسيب ديده و روان رنجور اين زن‌ها پى ببريم و بحق هم در اين کار موفق بوده است. جملات مقطع و بريده بريده سه شخصيت موجود در اين نمايش که مدام در هم تکرار مى‌شوند و دردها و ترس‌هاى يکديگرى و آنقدر اين تکرارها و تلفيق‌ها انجام مى‌شود که انگار هر سه عضوى از يک اندام، يک تن، يک انسان، يک زن هستند .
با وجود اينکه احصايى در کارنامه کارى‌اش، سابقه کارگردانى نمايش‌هاى ديگرى را هم داشته است، اما در بين اهالى تئاتر بيشتر به عنوان طراح صحنه شناخته شده است و شايد اين سابقه کارى است که با خودش زيبايى‌شناسى بصرى خاصى به فضاى کار احصايى مى‌آورد. آنقدر که ديگر اتفاق در ديالوگ‌ها يا کنش‌هاى شخصيت‌ها ساخته نمى‌شود. بلکه اتفاق و حادثه هم يک عنصر بصرى است. مثل خونى که از ديوار مى‌چکد يا چمدانى که بر صحنه پرتاب مى‌شود و در، تنها مستطيل نورانى است که بر سراميک‌هاى سفيد صحنه مى‌تابد. هرچند در کليت ماجرا، اين عناصر هم باز به خلق يک فضاى اکسپرسيونيستى در اين نمايش کمک مى‌کند و ما با اثرى يکدست و هماهنگ مواجهيم. با سيامک احصايى گفت‌وگوى کوتاهى داشته‌ام که در پى مى‌آيد.

در ابتدا کمى از داستان‌هاى «مهرک قزويني» بگوييد که نمايشنامه هم براساس اين داستان‌ها شکل گرفته است.
مجموعه داستانى از مهرک قزوينى منتشر شده است. وى شروع به نوشتن داستان‌هاى کوتاه کرده است. نزديک به دو سال پيش، مجموعه‌اى از داستان‌هاى وى در کتابى در قطع جيبى و به نوعى مى‌شود گفت بى‌ريا چاپ شد. اين کتاب شامل پنج داستان مى‌شود و به نظر من، ذات اين داستان‌ها يکى است. ولى شکلشان يکى نيست. بعد هم خيلى ساده هستند و البته در همان حالت هم، از نظر من داستان‌هاى کوتاه بسيار مدرنى هستند. به هر حال، روزى که من اين کتاب را خواندم خيلى خوشم آمد و حتى قبل از چاپ هم، يک بخش‌هايى از دست‌نويس‌هاى ايشان را خواندم و احساس کردم که برخى از اينها مى‌توانند مونولوگ‌هاى نمايش من باشند. بخصوص که اين مونولوگ‌ها هم گفته‌هاى زن‌هايى در داستان‌ها بودند. من اين مونولوگ‌ها را برداشتم و با يک سرى تغييرها که شايد تغييرهاى زمان است يا شرايط يا تغييرات کلمه‌اي، اين قطعات به ديالوگ‌هاى نمايشى من در فضايى تبديل شد که ترتيب و شکل ظاهرى‌اش را خودم مشخص کرده بودم.
آيا در هنگام کارگردانى يک کار به مخاطب هم فکر مى‌کنيد؟ هر‌چند که به طور کلي، مخاطب تئاتر، مخاطب خاصى است و از مخاطب سينما متفاوت است.
من به هيچ عنوان پيش انتخاب و پيش فرضى براى مخاطبم ندارم. من يک کارى را مى‌سازم و به زعم خودم هميشه اين شکلى است که مى‌دانم کار مخاطب خودش را پيدا خواهد کرد. آدم‌هايى که با کار ارتباط برقرار مى‌کنند. تا حدى يا به طور کامل داستان کار را دريافت مى‌کنند، با آن همذات‌پندارى مى‌کنند، احساس خوب، بد، تلخ، ناراحت يا خوشحالى اى از آن دريافت مى‌کنند. اينها مخاطب‌هاى آن نمايش هستند. اينها با اين کار ارتباط بر قرار مى‌کنند، با آن فکر مى‌کنند و حتى با اين کار جلوتر مى‌روند و داستان‌هاى خودشان را آن مى‌سازند. يعنى تکه‌هايى از نمايش با قسمت‌هايى از درون خودشان، آميخته مى‌شود که وقتى آنها را براى من تعريف مى‌کنند، گاهى اوقات براى خودم هم جذاب است. چون خيلى چيزهاى آن مال من نيست و يک چيزهايى از آن تصوير ذهنى آنها هم مال من است. اينها مخاطب‌هاى من هستند و من اعتقادى بر اين ندارم که در کار نمايش مى‌شود براى تمام مخاطب‌ها کار کرد. چون به اين ترتيب آدم بايد يک کار بلبشوى همه‌جوره قاطى پاتى را درست کند که هر کسى بتواند با آن ارتباط برقرار کند. کمى سخت است و کار من نيست. البته از سوى ديگر، احساس مى‌کنم که امکان دارد کار درستى هم نباشد.
فکر مى‌کنم گروهى از هنرمندان هستند که اغلب براى خودشان کار مى‌کنند و افکار و ايده‌هاى خودشان را در يک رسانه هنرى ارائه مى‌دهند و طبيعى است که آن اثر هنرى با وجود و درون عده‌اى ديگر هم آميخته مى‌شود و آنها هم لذت مى‌برند.
شايد اين نکته را درست مى‌گوييد. چون حالا من از قبل مى‌دانم که نمايشى کار مى‌کنم که تعدادى تماشاچى هم خواهد داشت. آن آدمى که نقاشى مى‌کشد يا کسى که مجسمه کار مى‌کند حتى کار کردنش جنبه خيلى خصوصى‌ترى دارد. چون در آن لحظه اى که کار مى‌کند اصلا به اين موضوع فکر نکرده است که آيا نمايشگاهى خواهد گذاشت يا نه، آيا کسى به ديدن کارهايش مى‌آيد يا نه و آيا اصلا اين تابلو مال خودش است يا مال جمع است؟ به نظر من هم اين نکته‌اى که مى‌گوييد وجود دارد اما با اعتماد به نفس کامل مى‌گويم که اگر آدم اينقدر هم شرايط ويژه‌اى داشته باشد که بگويد؛ من منحصرا براى خودم و با حس خودم کار مى‌کنم و مى‌خواهم اين ذهنيت خودم را نمايش دهم، باز هم مى‌تواند کار درستى باشد. چون همه ما نقاط مشترک بسيارى با آدم‌ها داريم و تفاوت‌ها شايد در نوع رفتارمان باشد، ولى دردمان و خوشى‌هايمان نسبتا مشترک هستند. طبيعى است که آدم‌هايى که در يک جامعه زندگى مى‌کنيم اتفاقات روزمره، زندگى و تمام لحظاتى که مى‌گذرد در زندگى همه ‌ما تسرى مى‌يابد و اين‌طور نيست که اگر من، فقط از خودم و دلخواه خودم بنويسم هم چندان از دلخواه ديگران دور نيست.
اجازه دهيد باز هم به داستان‌هاى مهرک قزوينى و جنس ديالوگ نويسى اين کار باز گردم. عده‌اى از مخاطبان اين کار معتقدند که در ترمينال ما با ديالوگ‌نويسى کنش‌مندى مواجه نيستيم. به اين معنا که ديالوگ‌ها به شدت روايت مى‌کنند. روايت به اين معنا که آنچه که قبل‌تر اتفاق افتاده را توصيف مى‌کنند. نه اينکه با بيان اين ديالوگ، بين سه کاراکتر موجود در صحنه کنشى شکل بگيرد. کنشى هم اگر هست، يک تاثير روانى است که از قبل بوده است و حالا با رجوع دوباره به آن، نوعى اکسپرسيون در صحنه خلق مى‌شود. خودتان چه نگاهى به اين وادى داريد و فارغ از اين چه نگاهى به ديالوگ‌نويسى تئاتر داريد؟
در ابتدا بگويم که با قسمت نخست صحبت‌هاى شما کاملا موافقم و اين ديالوگ‌ها اصلا کنش‌مند نيست و کسى در اين نمايش ديالوگى را نمى‌گويد تا ديگرى بشنود. ديالوگ‌ها مال خودش است. وقتى در ذهن من اين ايده وجود دارد که اين سه کاراکتر سه بخش از وجود يک نفر هستند، پس اگر کلامى هم گفته مى‌شود يک فکر و يک زمزمه درونى است که بين خود آن آدم‌ها اتفاق مى‌افتد. ولى بين اين سه کاراکتر هم که در اصل يک نفر هستند، هيچ چيزى به صورت برخورد، مواجهه و يا باز پس گرفتن يک ديالوگ وجود ندارد. ولى اگر اين شرايط يک موقعيت عاطفى خاصى را ايجاد مى‌کند يا هر چيز ديگري، اين مى‌تواند برداشت هر تماشاگرى باشد که کجاى اين نمايش و چه چيزش روى او تاثير مى‌گذارد. آيا تاثير منفى دارد يا از جنس تاثيرى است که تماشاگر را به تفکر وامى‌دارد يا با يک کلمه يا يک واکنش يا يک نگاه يا نوعى از صدا، همذات‌پندارى خاصى به وجود مى‌آورد... امکان دارد هر يک از ما واکنش‌هاى مشترک يا کاملا متفاوتى نسبت به يک جمله داشته باشيم. اين اتفاق حتى در برخوردهاى روزمره هم مى‌افتد، نمايش که جاى خود دارد. اما هر چيزى براى آدم‌هاى متفاوت، مى‌تواند حس متفاوت و برداشت‌هاى متفاوتى را به وجود آورد. اما دست کمش اين است که آدم‌ها اين نمايش را در اين سالن رها نمى‌کنند و بروند. يک چيز تمام شده نيست؛ خوب، بد، غير قابل درک، قابل درک، آگاهانه يا غيرآگاهانه يا هر چيز ديگري، اين نمايش چيزى دارد که بيرون از سالن تئاتر هم آدم‌ها نسبت به آن بد يا خوب حرف بزنند يا براى هم تفسير کنند. به هر حال چيزى نيست که بيرون از سالن نمايش، آدم‌ها بتوانند با قاطعيت راجع به آن نظر دهند. و اين را هم بگويم که برخى از افراد هم بوده‌اند که با اين کار خيلى خوب ارتباط برقرار کرده‌اند و من اين ويژگى را دوست دارم. نمى‌دانم شايد اين خودخواهى است اما فکر مى‌کنم به راحتى و با ديدن آدم‌هايى که از سالن بيرون مى‌آيند و با هم حرف مى‌زنند، من مى‌توانم بنشينم و بگويم که مخاطب اين نمايش، اين، اين و اين افراد هستند. و ديگرى مخاطب اين نمايش نيست و قرار هم نيست که همه چيزى را دوست داشته باشند. نه آن کسى که از اين نمايش تعريف مى‌کند يا ديگرى که کار را مى‌کوبد، به من نفع يا آسيبى نمى‌رسانند. يک نوع نگاه است نسبت به نمايشى که اتفاق مى‌افتد و اين نمايش هم از ذهنيت من برخاسته است. اما اينکه نگاه من به ديالوگ نويسى در نمايش چيست، بايد بگويم که من در تمام نمايش‌ها با يک تعريف خاص به سمت ديالوگ نمى‌روم که بگويم که ديالوگ‌هاى من بايد اين شکل و کادر را داشته باشند و لاغير. نه! اين شکل من نيست. من بر اساس تصويرى که دارم و نمايشى که کار مى‌کنم و متنى که دارم که امکان دارد نوشته‌ خودم يا ديگرى باشد، به نوع و جنس ديالوگ‌هام فکر مى‌کنم. الان اعتقاد من بر اين است که اين ديالوگ به اين نمايش تعلق دارد و با اين کار تنظيم است. اگر اين نمايش به جنس ديگرى از ديالوگ احتياج داشت، قطعا ديالوگ‌هاى اين کار هم متفاوت مى‌شد. اما اگر بخواهم نمايش ديگرى کار کنم، يا نمايش‌هايى که پيش از اين کار کرده‌ام ديالوگ‌نويسى‌شان اصلا به اين شکل و نوع نبوده است. به همين خاطر است که نگاه مشخص منظم مستبد و آنکادر شده‌ و قانونمندى براى ديالوگ‌ها يا براى نوع نمايش، در کليت زندگى‌ام ندارم. بلکه فکر مى‌کنم که براساس داستانم بايد چه تصويرى ارائه دهم و براساس اين تصوير و اين صحنه، نوع بيان اين کار و گويش اين کار چه مى‌تواند باشد.
نام اين نمايش ترمينال است. در عمق صحنه ما با رديف دستشويى‌ها مواجهيم. با توجه به خاطرات کثافتى که در ذهن اين زن‌هاست، با هر بار سيفون کشيدن انگار تلاش مى‌شود که اين کثافت‌ها را دور بريزند. اما فارغ از اين، تاثير ديگرى در کار ندارند و شايد فقط در القاى يک فضا موفق هستند. درحالى که مرغ پاک کردن يکى از شخصيت‌ها در صحنه يک کنش کارآمد است يا کلاه‌گيس، زمين دستمال کشيدن، چمدان‌هايى که به صحنه پرت مى‌شود... ولى توالت‌ها کمى تزئينى به نظر مى‌رسند.
شما خودتان به يک فضاسازى اشاره کرديد. پس من با اين کار به شما يک فضا داده‌ام. پس با حذف اين توالت‌ها آن فضا هم از دست مى‌رود.
يعنى چنين حجمى از طراحى صحنه فقط در اين زمينه کارآمد است؟
چرا نه؟ من از آنها استفاده مى‌کنم. نخست اينکه من در اين نمايش از ترمينال صحبت مى‌کنم. صحبت از جايگاهى است که بسترى‌ است براى شروع يا پايان يک سفر. کاراکترهاى ما در ترمينال هستند و منتظرند که بروند. صداى در‌ مى‌آيد. در باز مى‌شود و نورش هم مى‌افتد. اما در براى اينها باز نمى‌شود. چون اگر باز مى‌شد که مى‌رفتند. اما اينها کماکان مى‌مانند و غمزده برمى‌گردند. حتى آنقدر از اين باز شدن‌ها و باز نشدن‌ها خسته هستند که يکى از آنها ديگر به اين ماجرا واکنش نشان نمى‌دهد و نمى‌آيد. مى‌ماند و بدون آن تکه هم نمى‌توانند بروند. آدم ناقص که نمى‌تواند بود. گفتم که هر سه اينها يک نفر هستند. من ترمينال را مى‌خواهم تصور کنم و به عنوان يک کارگردان اين حق را دارم که بخشى از يک ترمينال را براى خودم تصور کنم. طبيعى است که به دنبالش مى‌گردم و به جايى مى‌رسم که مى‌توانم به شکل رئال و نه زياد داستانى و تفکيک شده، سفيد انتخابش کنم. بسيارى از اين توالت‌ها سفيد هستند. اين براى من يک انتخاب خوب است. از طرف ديگر من مى‌خواهم نشان دهم که اينها مرغ تميز مى‌کنند، مى‌خواهم نشان دهم که اينها ذره ذره کف اينجا را تميز مى‌کنند... جايى که در ذهن، در فکر و در دانسته‌هاى معمول ما مى‌تواند جاى کثيفى باشد، وقتى که مى‌توانم چنين جايى را با چنين ذهنيتى ارائه دهم و تماشاچى هيچ احساس بد و کريهى ندارد، يعنى که من موفق شده‌ام يک تضاد به وجود آورم. يک فضاى کثيفى که خيلى تميز است و اينها هم دائم در حال تميز کردن آن هستند. شايد قسمتى از اين فضا و حتى يکى از اين دستشويى‌ها بى‌شباهت به قسمتى از يک خانه نباشد. خانه ما هم کمد و دستشويى و کاشى و ميز دارد. پس مى‌تواند نزديک باشد. همه اينها مى‌تواند براى من که مى‌خواهم از ترمينال حرف بزنم، امکانى باشد. پس بخش دستشويى‌اش را انتخاب مى‌کنم و آن را در نمايش مى‌گذارم. بخش ديگر اين است که از شلوغى توالت‌ها به عنوان يک افکت و يک صدا از اين شرايط انتخاب مى‌شود و حتى صداى سيفون توالت را به صدايى که کلمات «سردمه، سردمه...» را تکرار مى‌کند، ترجيح مى‌دهيم. براى تمام کردن اين صدا، از چيزى استفاده مى‌کنيم که چندان خوب نيست. اما از سيفون توالت استفاده مى‌کنيم تا آن صدا از بين برود. برخى از عناصر صحنه، مثل کلاه گيس، خونى که مى‌ريزد، چمدانى که مى‌افتد و ... امکان دارد يک کاراکتر خاص باشد، اما باقى عناصر، کارکرد فضاسازى دارند. به هر حال ما بايد يک فضا را معرفى کنيم و اين فضا بايد بدون زيرنويس وارد نمايش شود.
امروزه توى مجموعه دانش عمومى جهان، ما بيشتر با شکل گرفتن شاخه‌هاى ميان رشته‌اى مواجهيم. اگر به ژانرهاى مختلف هنرى هم به شکل نوعى از دانش بشرى نگاه کنيم، در نمايش ترمينال هم من با چنين نگاهى مواجه مى‌شوم و فکر مى‌کنم که اين نمايش هم از تلفيق هنرهاى تجسمى و نگاه تجريدى‌اى که در جنسى از هنرهاى تجسمى وجود دارد، با فضاى تئاتر شکل گرفته است. به عنوان مثال، ما در اين نمايش با جنس کنش‌هاى مرسوم دراماتيک يا گره و گره‌گشايى که منجر به حادثه و اوج نمايشنامه مى‌شود. در اين کار حادثه، صرفا يک خون، يک رنگ است که بر صحنه مى‌چکد يا چمدانى که بر صحنه پرتاب مى‌شود و... و وجود يک‌سرى موتيف در کار و تکثير آنها به وسيله تکرار موتيف‌ها به مخاطب حسى را منتقل مى‌کند که خيلى متفاوت از حس دراماتيک خلق شده توسط نمايشنامه نويسان حرفه‌اى تئاتر است. من فکر مى‌کنم در اين کار ما با ادبيات در کنار عناصر تجسمى و بصرى براى خلق مولفه‌هاى تئاترى مواجهيم. خودتان چه نگاهى به اين ماجرا داريد؟
نگاه من به چيزى که مى‌گوييد خيلى نزديک است و خوشحالم از اينکه اين جورى درکش کرده‌ايد. به دليل اينکه من نگاه بسيار تصويرى به اين داستان دارم. به دليل اينکه من علاقه بسيار شديدى به هنرهاى تجسمى دارم و اصلا رشته من، نقاشى است. و بعد از نقاشي، کارى را که خيلى دوست دارم کانسپچوآل آرت است و شيفته اين کار هستم. احساس نکردم که اين شکل استفاده از هنرهاى تجسمي، براى من تبديل نوعى ارتباط شده است. چون چندمين بار است که مى‌شنوم که اين شکل‌ها، شکل‌هاى ديگرى از فرم نمايش هستند. نه به اين معنا که اتفاق جديدى افتاده است يا اينکه، چيز نويى است. يک نوع استفاده ديگر است و خوشحالم که توانسته‌ام اين پل را بين اين دو نگاه بزنم. اين براى خودم خيلى خوب است.
لینک


سايت تئاترمقاومت10 تير 88
نگاهی به نمایش "ترمینال" نوشته و کارگردانی "سیامک احصایی"
اصرار بر اجرای ایده ها


مهدی نصیری: نمایش ترمینال سیامک احصایی را اول بار ، دو سال پیش در جشنواره تئاتر فجر دیدم . نمایش احصایی سرشار از ایده های جذاب اجرای بود با تصویر سازی و فضای زیبایش در نگاه نخست تماشاگر را مجذوب می کرد . اما در عین حال نمایشی مبهم بود که بعد از لحظاتی مخاطبانش را با سردر گمی و بی چیزی اش تنها می گذاشت . خیلی سخت می شد فهمید که نمایش قصد بیان چه مفهومی را دارد و در چه شیوه و سبکی روایت می شود . در یک کلام اجرای سیامک احصایی مجموعه ای از ایده ها و تصاویر جذاب به نظر می رسید که در برقراری ارتباط با مخاطبانش ناتوان نشان می داد .
حال احصایی دو سال بعد از اجرای نخست و با فرصت کافی برای به نتیجه مطلوب تر رساندن " ترمینال گ را در اجرای عمومی بر روی صحنه دارد . اما باز هم انگار همان ضعف ها و ابهام های پیشین مهمترین مشکلات نمایش او هستند. باز هم نمایش به طور جدی در اسارت ایده های ذهنی و تصاویر خاص خود با تماشاگر فاصله دارد و به نظر می رسد که به سختی بتواند به واسطه مولفه های ذهنی اش با ذهنیت مخاطب اشتراک پیدا کند.
سه زن در صحنه و فضایی غریب ، بدون اینکه اصراری برای معرفی فضا وجود داشته باشد خودشان را براساس ذهنیت هایی پراکنده و نامنظم معرفی می کنند و بعد از ان به روایت بی نظم و اشفته هذیان های زندگی شان ادامه می دهند. این سه زن ، بدون اینکه داستانی را روایت کنند به تعریف رویاگونه صحبت هایشان ادامه می دهند و نمایش را به پایان می رسانند.
شاید اولین چیزی که جای خالی آن به وضوح در " ترمینال " دیده می شود ، عدم پیروی آن از سبک و شیوه ای خاص است . ظاهرا سیامک احصایی به بهانه ساختار گریزی یا شاید ساختار شکنی بهانه لازم برای پایبند نبودن به ساختار و شکلی مبتنی بر ساختار را بدست آورده است . این در حالی است که چنین توجیهی در مورد هیچ نمایشی نمی تواند جایگاه داشته باشد . چه آنکه ساختار شکنی نیز می بایست براساس شیوه ای منسجم و منظم صورت بپذیرد . و در غیر اینصورت هر اثر هنری به شاکله ای نامنظم و بی قواره تبدیل می شود .البته نسبت دادن فرم اجرایی به ساختار های مدرن و پست مدرن هم طبعا نمی تواند دلیلی برای توجیه ابهام و آشفتگی اثر باشد . حداقل اینکه نمایش باید می توانست در طول مدت اجرا ساختار و فرمی را برای خود وضع کند و بر اساس همان ساختار و قواعد طراحی شود . اما آنچه در نمایش احصایی شاهد آن هستیم ساختار گریزی افراطی ای است که به سختی می توان در آن بدنبال قاعده و قانون خاصی بود. بنابراین پایه های نمایش و اجرا بر مبنای هیچ اصلی بنا نشده و نمی توان نتیجه و هدفی از همه آشفتگی های آنهم انتظار داشت .
این در حالی است که احصایی حتی در تلاش برای ایجاد یک هارمونی و نظم کلی در میان مولفه های اجرا هم چندان موفق نبوده است . در واقع می توان ادعا کرد که حتی بدون وجود یک ساختار قابل بررسی نیز یک نمایش شاید با نظم و زیبایی هارمونیک بتواند بخشی از اهدافش را تحقق ببخشد ؛ اما حتی در این رابطه هم نمایش سیامک احصایی علیرغم تمام تلاش بازیگرانش موفق نبوده است . هر چند نظم و انسجام نمی تواند در تعریف زیبایی شناسی یک اثر هنری محور بحث قرار گیرد ، اما با وجد این باز هم براساس تعریف کلاسیک افلاطون که زیبایی را بر اساس نظم درونی و بیرونی بیان می کند ، می توان انظباط اجرا را باز هم بخشی از زیبایی های اثر به شمار آورد . ای کاش احصایی دست کم بر اساس همین تعریف ، زیبایی های پراکنده و نامنظم نمایش اش را تقویت می کرد.
تماشاگر اولین لذت هایش از مواجهه با یک اثر هنری را بعد از جذابیت های دیداری – که تصاویر ترمینال هم بخشی از آن هستند – با ادراک وفهمیدن نمایش می برد . ولی متاسفانه در مورد ترمینال حتی این جنبه از ارتباط هم به واسطه ابهام و سردرگمی مخاطب تکمیل نمی شود . در واقع تماشاگر نمی تواند بسیاری از رویدادها و ارتباط های مفهومی نمایش را درک کند . همین ویزگی مهمترین ضعفی است که بین مخاطب و صحنه فاصله ایجاد می کند.
با وجود این به نظر می رسد که " ترمینال " با طراحی صحنه ، بازیگری ، روایت و لحن غریب اش ، به ویژه در ابتدای نمایش جذابیت های اولیه را ایجاد می کند . اما به دلیل آنکه این جذابیت ها با ذهنیت مخاطب اشتراک پیدا نمی کنند و نمی توانند به یکدیگر بپیوندند و ادراک وفهم را نتیجه دهند ، نمایش موفق نمی شود و به دنبال هدفی خاص و واحد تکمیل نمی شود .
سیامک احصایی در " ترمینال " سعی دارد تا بخشی از اشفتگی های نمایش اش را با روایت هذیان های ذهنی شخصیت های داستان به وحدت برساند . او برای رسیدن به چنین هدفی که دست کم می تواند اشتراک بیشتری میان ذهنیت های سه گانه روایت های نمایش و ذهنیت تماشاگرانش ایجاد کند ، بیشتر بر به اشتراک گذاشتن ذهنیت های اشخاص نمیش اش اصرار دارد و در این مسیر هم تا اندازه ای موفق بوده است . نمایش بعد از اینکه جذابیت اش را به واسطه آشنا شدن تدریجی مخاطب با فضا از دست می دهد برای لحظاتی با مخاطب قطع ارتباط می کند و لی هر چقدر که بیشتر از زمان آن می گذرد و اشتراک ذهنیت شخصیت های نمایش پررنگ تر می شود باز هم ارتباط میان مخاطب و صحنه جایگاه خودش را پیدا می کد . بنابراین در مقاطعی – به ویزه در میانه نمایش – اجرا مجددا جذابیت هایش را به دست می آورد . اما اشکال کار دراینجاست که بعد از این تماشاگر با مجموع کردن نقاط مشترک میان روایت ها به سختی می تواند آنهارا با هم مرتبط کند و به نتیجه ومفوم برسد. همین ویژگی باعث می شود تا رابطه میان مخاطب و اجرا به عنوان مهمترین اسیب و کاستی " ترمینال " مورد توجه قرا بگیرد.
زنها در " ترمینال " با جنون رویا گونه شان هذیان می گویند و زمین را پاک می کنند گویی اینکه می خواهند در کابوسی ناتمام لکه های زندگی شان را پاک کنند ... این رویکرد و عمل تا پایان ادامه پیدا می کند و در همان فضای کابوس وار و هذیان گونه ناتمام باقی می ماند . تنها اینکه لکه در دنیای سفید صحنه به واژه خون تبدیل می شود و بلاخره با رنگ سرخ آن در صحنه سفید دیده هم می شود . اما خیلی سخت است که بتوان فهمید ، چنگونه می توان دلیل این تاکید و تمرکز بر رنگ و حضور خون را در گستره ژرف ساختی نمایش تفسیر کرد.
جدا بودن زنها از یکدیگر و در عین حال ارتباط و پیوستگی حضور آنها در ارتباط با هم شگرد خوبی است که به روایت منظم تر و هدفمند تر نمایش خیلی کمک می کند . ولی باز هم انگار کارگردان از این ویژگی موثر غافل مانده است . در برخی از فصول نمایش این ارتباط و اشتراک به واسطه تکرار و تکرار و تکرار ارزش و کارکرد خوب شان را از دست می دهند و حتی به یک آسیب جدی تبدیل می شود. ضمن اینکه با وجود از دست رفتن کارکرد های اجرایی این شخصیت ها تعدد و شباهت سرنوشت و دنیایشان را همچنان حفظ می کنند.
" ترمینال " را در مجموع می توان در ادامه حرکت نو جو و در عین حال پیچیده و مبهم تئاترر مدرن ایران مورد جستجو قرار داد. نمایشی که با اصرار فراوان می خواهد خودش را متکی به ایده های اجرایی نشان بدهد اما در عین حال نمی تواند ذهن و سلیقه مخاطبانش را با خود درگیر کند . نمایش سیامک احصایی با وجود همه ضعف ها به واسطه همین تازه گی ها و جذابیت های پراکنده اش می تواند برای نسل های جدید تئاتر و مخاطبان جوان تئاتر جذابیت های هم داشته باشد.

لینک


وبلاگ پيشخوان 6-4-88
قد هنری

(نقد تئاتر ترمینال(کارگردان:سیامک احصائی))

ترمینال-----تحرک مینیمال بر صحنه

خیابان 16 آذر تهران را که به سمت خیابان انقلاب طی طریق می نمایی،گویی نا خود آگاه بایستی کمی تامل نمایی به احترام هنرمندانی که متواضعانه هنر متعالی را به خاک صحنه پیوند داده وبا جمعیت اندکی که مسیر به تالار مولوی چرخانده اند انگیزش را با انرژی زاید الوصفی پیوند داده اند.

تالار مولوی این روزها میزبان 2 کار اصلی در  تالار اصلی خود است:ترمینال و آسمان روزهای برفی.سیامک احصائی کارگردان نام آشنای تئاتر در شرایطی ترمینال را روی صحنه می برد که به دلیل ورود حواشی غیر تئاتری به تئاتر در 10 یا 15 روزی که  از روی صحنه رفتن ترمینال می گذرد بیش از 300 یا 400 بیننده نداشته است و با صحبتی که من با مسئولان تئاتر مولوی داشتم مشخص شد که این روزها به سبب شرایط موجود تئاتر روزهای کسادی خود را می کذراند.

خلاصه داستان(این قسمت را اگر به دیدن کار خواهید رفت لطفا نخوانید!)

داستان ،روایت 3 زن  در زمانی(به عقیده من پست مدرن)نزدیک و نه دور است.این 3 زن در میانه برزخ پس از خودکشی محصور شده اند  و در حصار کوله باری از زنانگی به بیان حالات خود در لحظاتی قبل از خودکشی می پردازند.داستان به لحاظ محتوا و ساختار پست مدرنیستی و نهیلیستی نگاشته شده است.

فاطمه معتمد آریا،شبنم مقدمی و پانته آ پناهی ها

این 3 نام را شاید بتوان به لحاظ هنری امضای کار احصائی دانست،کارگردانی که به درستی توانسته است در یک کارنهیلیستی 50 دقیقه ای با نگاهی به داستانک های مهرک قزوینی،با 3 بازیگر  ورزیده و کاربلد هر بیننده ای را میخکوب نماید.فاطمه  معتمد آریا پس از سالها دوری از تئاتر و صحنه جادو این بار در قالب یک  زن با خصلت های کاملا بارز زنانه  ظاهر شده است تا مینیمال های متحرک را آنچنان به مخاطب کاردیده ی تئاتر تقدیم نماید که همگی پس از بارها  مجذوب میمیک جذاب  وی شوند.به صورت کلی و خارج از این مقال خروج از کلیشه را  در تئاتر و سینمای ایران زمین را شاید بتوان جزء آمال و آرزوهای هر کارگردان ایرانی  دانست که به عقیده ی من احصائی توانسته با تکیه به بازی بزرگانی چون شبنم مقدمی و  معتمد آریا و همچنین پانته آ پناهی ها به میزان قابل قبولی فرم کار خویش را از کلیشه های مدون و غیر مدون خارج سازد.

ترمینال به سبب منبع نگاشته اش که منتخبی از داستانک ها است می تواند نظر بسیاری از اهالی ادبیات را نیز جلب نماید.به صورت کلی می توان ردپای ادبیات اروپا و امریکا  را در دیالوگ های  کاراکترها جست و جو کرد زیرا که اصولا علاوه بر اینکه ایران مهد هنر هفتم نمی باشد ایران مهد مینیمال و داستانک و این سبک نگارش نیز نیست.

از توضیحات پیرامون ساختار کار که بگذریم  اولین نکته ای که پس از ورود به سالن اجرای نمایش جلب توجه می نماید دکور واقعا،واقعا و واقعا جذاب کار است(حدود 8 یا 9 دستگاه توالت فرنگی) وحضور کاراکترها به نزدیکی شما بر جذابیت کار مسلما افزوده است.نور که می آید نوآوری درپرداخت کاراکتر را نیز میتوان دید،یک کاراکتر مشغول پاک کردن یک مرغ و کاراکتر دیگر مشغول شانه زدن موی کاراکتر سوم(بیان اگزجره دار مفهوم زنانگی و به نوعی با طنز اجتماعی کارگردان به این سبک پرداخته است)

البته باید یادآور شوم برای کسانی که با این مدل ادبیات غرب آشنایی ندارند از ابتدا تا انتهای  کار به سبب از هم گسیختگی دیالوگ ها نسبت به روال عادی دیالوگ گفتن،ممکن است کمی مخاطب را دچار سردرگمی نماید.

این میان بازی پانته آ پناهی ها نیز به سبب قدرت را نمی توان نادیده گرفت و از قلم انداخت تا جایی که به نظر این حقیر در تایمی از کار گوی توجه را از معتمد آریا و مقدمی می ربود و  با بازی فاخر خود  خودنمایی می نمود .

واقعا یافتن نقطه ضعف در بازی بزرگانی چون معتمد آریا و شبنم مقدمی اصولا کار من و امثال من نیست  و بنابر این چون سواد این حقیر در این حد نیست هیچ اظهار نظری نمی نمایم.

به نظر می رسد نقاط  مثبت کار آنچنان خودنمایی می نماید که مخاطب تئاتر دیده کمتر می تواند بر آن نقص بگذارد  و به سبب فاخر این کار که به نگاشته های من نیز نزدیک است به دوستانی به مینیمال و داستانک علاقه دارند توصیه دارم به دیدن این کار بروند.

امضا

سید علی میری

لینک


خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪22-4-88

لینک


وبلاگ بزبزقندي19-4-88


18 تير.  مطلبي براي خواندن 

لینک


سايت تئاتر ما چهارشنبه 17 تير 1388

نگاهی به نمایش " ترمینال " نوشته و کارگردانی سیامک احصایی
عدم اشتراک با ذهنیت مخاطب



ایران تئاتر

سه زن در صحنه و فضایی غریب ، بدون اینکه اصراری برای معرفی فضا وجود داشته باشد خودشان را براساس ذهنیت هایی پراکنده و نامنظم معرفی می کنند و بعد از ان به روایت بی نظم و اشفته هذیان های زندگی شان ادامه می دهند. این سه زن ، بدون اینکه داستانی را روایت کنند به تعریف رویاگونه صحبت هایشان ادامه می دهند و نمایش را به پایان می رسانند.
شاید اولین چیزی که جای خالی آن به وضوح در " ترمینال " دیده می شود ، عدم پیروی آن از سبک و شیوه ای خاص است . ظاهرا سیامک احصایی به بهانه ساختار گریزی یا شاید ساختار شکنی بهانه لازم برای پایبند نبودن به ساختار و شکلی مبتنی بر ساختار را بدست آورده است . این در حالی است که چنین توجیهی در مورد هیچ نمایشی نمی تواند جایگاه داشته باشد . چه آنکه ساختار شکنی نیز می بایست براساس شیوه ای منسجم و منظم صورت بپذیرد . و در غیر اینصورت هر اثر هنری به شاکله ای نامنظم و بی قواره تبدیل می شود .البته نسبت دادن فرم اجرایی به ساختار های مدرن و پست مدرن هم طبعا نمی تواند دلیلی برای توجیه ابهام و آشفتگی اثر باشد . حداقل اینکه نمایش باید می توانست در طول مدت اجرا ساختار و فرمی را برای خود وضع کند و بر اساس همان ساختار و قواعد طراحی شود . اما آنچه در نمایش احصایی شاهد آن هستیم ساختار گریزی افراطی ای است که به سختی می توان در آن بدنبال قاعده و قانون خاصی بود. بنابراین پایه های نمایش و اجرا بر مبنای هیچ اصلی بنا نشده و نمی توان نتیجه و هدفی از همه آشفتگی های آنهم انتظار داشت .
این در حالی است که احصایی حتی در تلاش برای ایجاد یک هارمونی و نظم کلی در میان مولفه های اجرا هم چندان موفق نبوده است . در واقع می توان ادعا کرد که حتی بدون وجود یک ساختار قابل بررسی نیز یک نمایش شاید با نظم و زیبایی هارمونیک بتواند بخشی از اهدافش را تحقق ببخشد ؛ اما حتی در این رابطه هم نمایش سیامک احصایی علیرغم تمام تلاش بازیگرانش موفق نبوده است . هر چند نظم و انسجام نمی تواند در تعریف زیبایی شناسی یک اثر هنری محور بحث قرار گیرد ، اما با وجد این باز هم براساس تعریف کلاسیک افلاطون که زیبایی را بر اساس نظم درونی و بیرونی بیان می کند ، می توان انظباط اجرا را باز هم بخشی از زیبایی های اثر به شمار آورد . ای کاش احصایی دست کم بر اساس همین تعریف ، زیبایی های پراکنده و نامنظم نمایش اش را تقویت می کرد.
تماشاگر اولین لذت هایش از مواجهه با یک اثر هنری را بعد از جذابیت های دیداری – که تصاویر ترمینال هم بخشی از آن هستند – با ادراک وفهمیدن نمایش می برد . ولی متاسفانه در مورد ترمینال حتی این جنبه از ارتباط هم به واسطه ابهام و سردرگمی مخاطب تکمیل نمی شود . در واقع تماشاگر نمی تواند بسیاری از رویدادها و ارتباط های مفهومی نمایش را درک کند . همین ویزگی مهمترین ضعفی است که بین مخاطب و صحنه فاصله ایجاد می کند.
با وجود این به نظر می رسد که " ترمینال " با طراحی صحنه ، بازیگری ، روایت و لحن غریب اش ، به ویژه در ابتدای نمایش جذابیت های اولیه را ایجاد می کند . اما به دلیل آنکه این جذابیت ها با ذهنیت مخاطب اشتراک پیدا نمی کنند و نمی توانند به یکدیگر بپیوندند و ادراک وفهم را نتیجه دهند ، نمایش موفق نمی شود و به دنبال هدفی خاص و واحد تکمیل نمی شود .
سیامک احصایی در " ترمینال " سعی دارد تا بخشی از اشفتگی های نمایش اش را با روایت هذیان های ذهنی شخصیت های داستان به وحدت برساند . او برای رسیدن به چنین هدفی که دست کم می تواند اشتراک بیشتری میان ذهنیت های سه گانه روایت های نمایش و ذهنیت تماشاگرانش ایجاد کند ، بیشتر بر به اشتراک گذاشتن ذهنیت های اشخاص نمیش اش اصرار دارد و در این مسیر هم تا اندازه ای موفق بوده است . نمایش بعد از اینکه جذابیت اش را به واسطه آشنا شدن تدریجی مخاطب با فضا از دست می دهد برای لحظاتی با مخاطب قطع ارتباط می کند و لی هر چقدر که بیشتر از زمان آن می گذرد و اشتراک ذهنیت شخصیت های نمایش پررنگ تر می شود باز هم ارتباط میان مخاطب و صحنه جایگاه خودش را پیدا می کد . بنابراین در مقاطعی – به ویزه در میانه نمایش – اجرا مجددا جذابیت هایش را به دست می آورد . اما اشکال کار دراینجاست که بعد از این تماشاگر با مجموع کردن نقاط مشترک میان روایت ها به سختی می تواند آنهارا با هم مرتبط کند و به نتیجه ومفوم برسد. همین ویژگی باعث می شود تا رابطه میان مخاطب و اجرا به عنوان مهمترین اسیب و کاستی " ترمینال " مورد توجه قرا بگیرد.
زنها در " ترمینال " با جنون رویا گونه شان هذیان می گویند و زمین را پاک می کنند گویی اینکه می خواهند در کابوسی ناتمام لکه های زندگی شان را پاک کنند ... این رویکرد و عمل تا پایان ادامه پیدا می کند و در همان فضای کابوس وار و هذیان گونه ناتمام باقی می ماند . تنها اینکه لکه در دنیای سفید صحنه به واژه خون تبدیل می شود و بلاخره با رنگ سرخ آن در صحنه سفید دیده هم می شود . اما خیلی سخت است که بتوان فهمید ، چنگونه می توان دلیل این تاکید و تمرکز بر رنگ و حضور خون را در گستره ژرف ساختی نمایش تفسیر کرد.
جدا بودن زنها از یکدیگر و در عین حال ارتباط و پیوستگی حضور آنها در ارتباط با هم شگرد خوبی است که به روایت منظم تر و هدفمند تر نمایش خیلی کمک می کند . ولی باز هم انگار کارگردان از این ویژگی موثر غافل مانده است . در برخی از فصول نمایش این ارتباط و اشتراک به واسطه تکرار و تکرار و تکرار ارزش و کارکرد خوب شان را از دست می دهند و حتی به یک آسیب جدی تبدیل می شود. ضمن اینکه با وجود از دست رفتن کارکرد های اجرایی این شخصیت ها تعدد و شباهت سرنوشت و دنیایشان را همچنان حفظ می کنند.
" ترمینال " را در مجموع می توان در ادامه حرکت نو جو و در عین حال پیچیده و مبهم تئاترر مدرن ایران مورد جستجو قرار داد. نمایشی که با اصرار فراوان می خواهد خودش را متکی به ایده های اجرایی نشان بدهد اما در عین حال نمی تواند ذهن و سلیقه مخاطبانش را با خود درگیر کند . نمایش سیامک احصایی با وجود همه ضعف ها به واسطه همین تازه گی ها و جذابیت های پراکنده اش می تواند برای نسل های جدید تئاتر و مخاطبان جوان تئاتر جذابیت های هم داشته باشد.



لینک


مجله تصويري باشگاه خبرنگاران جوان1388/04/14

عکاس : محمدعلی گل خواه                        گروه تصویری : گزارش تصویري

اجرای نمایش ترمینال

http://www.yjcphotos.ir/Photos/ImageGroup.aspx?GroupID=25297

لینک


روز هنرمندان

شنبه 20 تيرماه 1388 نمايش ترمينال براي هنرمندان اجرا خواهد داشت.

لینک


هنرمندان

هنرمنداني كه تا به امروز ازنمايش ما ديدن كرده اند:

 

بهزادفرهاني، آتوساقلمفرسائي، عليرضامحمدي، محمدحاتمي، مانفرداسماعيلي، اسماعيل خلج، هوشنگ هيهاوند، رضاميركريمي، اميرنوري، برزوارجمند، مجيدصالحي، بهروزافخمي، مرجان شيرمحمدي، ناصرحسيني، پانته آ بهرام، كمال تبريزي، سيامك انصاري، سعيدابراهيمي فر، كاوه سجادي حسيني، هماروستا، استادحميدسمندريان.

 

شماهم تشريف بياوريد.

خوشحال مي شويم.

لینک


شبكه ايران۱۳۸۸/۰۲/۲۶
پس از سال‌ها دوری
معتمدآریا با «ترمینال» به صحنه تئاتر بازمی‌گردد
این نمایش همزمان با نمایش "آسمان روزهای برفی" به کارگردانی محمد عاقبتی در تالار مولوی اجرا می‌شود که احتمالاً اجرای دوم این تالار خواهد بود

به گزارش شبکه ایران، فاطمه معتمدآریا پس از سال‌ها دوری از صحنه تئاتر با "ترمینال" به صحنه تئاتر بازمی‌گردد. سیامک احصایی که کارگردانی این نمایش را بر عهده دارد، پیش از این ‌نمایش را ‌برای نخستین بار در جشنواره فجر سال 86 روی صحنه آورد و سپس اثر را در جشنواره روهر آلمان هم شرکت داد. فاطمه معتمد‌آریا، پانته‌آ پناهی‌ها و شبنم مقدمی در این نمایش به ایفای نقش می‌پردازند.

نمایش «ترمینال» به کارگردانی «سیامک احصایی» و بازی «فاطمه معتمدآریا»، «شبنم مقدمی» و «پانته آ پناهی ها» این روزها در تالار انتظامی خانه هنرمندان ایران برای حضور در بخش مسابقه بین الملل جشنواره تئاتر فجر آماده می شود. دیر زمانی ست که اهالی تئاتر در انتظار دیدن مجدد بازیگری توانا چون «معتمدآریا» بر صحنه نمایش هستند.

احصایی» کارگردانی که با طراحی صحنه به تفکرات خود جسمیت می بخشد و همیشه دوست دارد فضایی بسازد که به آن می اندیشد. سه بازیگر زن نمایش با لباس هایی خاکستری روی کفپوشی سفید به تمرین مشغولند. «معتمدآریا» بازیگری که همیشه در اذهان خانواده تئاتر به عنوان یکی از بازیگران مطرح این عرصه شناخته شده روی صحنه است، در کنار وی «پناهی ها» و «مقدمی» هم حضور دارند. بعد از مدتی احصایی وارد سالن می‏شود و بعد از مدت زمانی کوتاه هر کس سر جای خود قرار می گیرد تا تمرین شروع شود.

«فاطمه معتمدآریا» درباره دلیل دوری چندساله خود از تئاتر و بازی در نمایش «ترمینال» می‌گوید: «من سال ها تصمیم داشتم در کاری نمایشی بازی کنم. با دوست خوبم «آتیلا پسیانی» و یک کارگردان ایتالیایی قرار شد متن «انتقال» را برای اجرا آماده کنیم. وی ادامه می‌دهد: ولی به ما اعلام شد نمایش خطوط قرمز را رعایت نکرده است. بعد از چند ماه احصایی پیشنهاد بازی در «ترمینال» را به من داد. از نوع دیدگاه و شیوه اجرایی وی آگاه بودم، چون در چند فیلم سینمایی که بازی داشتم وی طراحی صحنه آن‌ها را بر عهده داشت. برای من مدرن بودن متن خیلی جذاب و متفاوت بود. ضمن اینکه این نمایش خیلی به علایق شخصی من نزدیک است.

این بازیگر سینما و تئاتر با اشاره به اینکه بعد از انقلاب در اکثر کارهای کلاسیک تئاتری حضور داشته و تجربه حضور در اینگونه تجربیات تئاتری را ندارد، تاکید می‌کند: می‌خواستم به هر دلیل که شده در تئاتر بازی کنم و به مسئولین تئاتری بفهمانم تئاتر خیلی بیشتر از مفاهیم مدنظر آن‌ها حرف برای گفتن دارد.

معتمدآریا درباره فعالیت خود در عرصه تئاتر کودک می‌گوید: من خیلی در زمینه تئاتر کودک و نوجوان به صورت مجزا کار نکردم. شروع کار بازیگری من از کانون بود و کار تئاتر عروسکی نیز انجام می‌دادم که گاهی برای بزرگسالان و گاه برای کودکان بود. هیچگاه این دو فضا را تفکیک نکردم، ضمن اینکه به نظر من کار کودک نیاز به انرژی روح و روان و محیطی پاک و سالم دارد که به خاطر نبود این فضا ترجیح می‌دهم کار بزرگسال انجام دهم.

معتمد آریا فارغ‌التحصیل بازیگری از دانشسرای هنر تهران است. با شرکت در کلاس‌های موسیقی، نقاشی، فیلمسازی، تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، به اجرای نمایش‌های عروسکی و تئاترهای کودکان در سراسر کشور پرداخت. همکاری با گروه تئاتر دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا و با صدا و سیما در زمینه کارهای کودکان و تئاتر زنده و عروسکی از سوابق هنری اوست. شروع فعالیت از در تلویزیون با عروسک گردانی مجموعه مدرسه موش‌ها در سال ۱۳۶۰ بود. او از سال ۶۴ بازیگری در سینما را با فیلم جدال آغاز کرد.

لینک


سایت مجله اتفاق نو
ترمينال

 
ترمینال
نمايش «ترمينال» به كارگرداني سيامك احصايي و با بازي فاطمه معتمدآريا در تالار مولوي به صحنه مي‌رود.
 اين نمايش كه پيش از اين در بخش مسابقه‌ي بين‌الملل بيست‌وششمين جشنواره‌ي تئاتر فجر به صحنه رفته بود از نيمه دوم خرداد‌ماه در تالار اصلي مولوي اجرا خواهد شد.دراين نمايش كه متن آن را سيامك احصايي خود به نگارش در‌آورده است پانته‌ آ پناهي‌ها و شبنم مقدمي ديگر بازيگراني هستند كه در كنار معتمد آريا به ايفاي نقش مي‌پردازند.
طراحي صحنه و لباس برعهده احصايي است و آنكيدو دارش ساخت موسيقي را انجام مي‌دهد. محمدرضا حسين‌زاده، مريم شيرازي و آرش فصيح نيز گروه كارگرداني را تشكيل مي‌دهند.اين نمايش واگويه‌هاي سه زن را روايت مي‌كند.
 سيامك احصايي در كنار فعاليت‌هاي خود در زمينه‌ي طراحي صحنه و لباس تاكنون نمايش‌هاي «زمزمه مردگان» و «واقعيت اينه كه خورشيد دور ما مي‌گرده» را كارگرداني كرده است.
لینک


راديوايران7 تير 1388
مجله فرهنگی شبستانه با کارگردان نمایش ترمینال گفتگو می کند.


مجله فرهنگی شبستانه هفتم تیر با سیامک احصایی کارگردان نمایش ترمینال گفتگو می کند.

بنا به گزارش های رسیده از برنامه سازان مجله فرهنگی شبستانه این برنامه که کاری از گروه فرهنگ رادیو ایران است یکشنبه شب ساعت 23:00 با حضور سیامک احصایی کارگردان تئاتر به نقد و بررسی ترمینال می پردازد. پخش گزارشی درباره اجرای نمایشی تحت عنوان عروسی در سایه و بیان تازه ترین خبرهای مربوط به تئاتر از بخشهای دیگر برنامه است.

 گفتنی است نمایش ترمینال که داستان زندگی سه زن را روایت می کند هنرمندانی نظیر فاطمه معتمد آریا، شبنم مقدمی و پانته آ پناهی به ایفای نقش می پردازند.

لینک


سايت ايران تئاتر۰۷ تیر ۱۳۸۸

گفت‌وگو با سیامک احصایی،

 نویسنده و کارگردان نمایش”ترمینال”

اهل محاسبه نیستم

مهرداد ابوالقاسمی: نمایش"ترمینال" نخستین بار دو سال پیش در جشنواره تئاتر فجر روی صحنه رفت و پس از آن در جشنواره تئاتر روهر آلمان اجرا شد. امروز این نمایش در تالار مولوی روی صحنه است.

"ترمینال" تلاشی است برای خلق تئاتر مدرن اروپایی که این روزها طرفداران زیادی دارد و جشنواره‌ها هم از اجراهای خلاقانه‌ای از این دست، استقبال می‌کنند. احصایی اما معتقد است در اجرای این نمایش فقط به احساسش تکیه کرده‌ و مسئله دیگری در شکل گیری این نمایش، نقش نداشته است.
‌‌در نمایش"ترمینال" نخستین مسئله‌ای که پدیدار می‌شود نوعی فرار از داستان و قصه است. این رویکرد صرفاً به دلیل پیشروی به سوی آثار مدرن انتخاب شده یا دلیل دیگری‌ ‌داشتید؟
معمولاً نه برای فرار از چیزی و نه برای رسیدن به چیزی رویکردی را انتخاب نمی‌کنم. این جزء ذات من در تئاتر است. آن چه را که دوست دارم و احساس کنم با ذهنیتم مطابقت دارد، انتخاب می‌کنم. حالا اگر شکل نمایش این گونه شده که شما معتقدید نمایش قصه ندارد، خوب نمایش"ترمینال" فاقد قصه است. در عین حال این گونه هم نیست که در آثارم به طور کلی از قصه‌گویی حذر کرده باشم؛ کما این که نمایش قبلی من یک کار کاملاً داستانی و قصه‌گو بود.
به نظر خودتان فقط احساس کافی است؟ منطق دراماتیک و‌ روایی در نمایشنامه و... را نباید مد نظر قرار داد؟ این مقولات از نظر شما در تولید و اجرای یک نمایش تاثیرگذار نیستند؟
منطق می‌تواند در روند اجرای یک نمایش تاثیرگذار باشد اما من برای اجرای نمایش و رسیدن به حس، اهل محاسبه و تکیه بر منطق نیستم. به طور ذاتی این تقسیم‌بندی و حسابگری را در ‌شکل دیگری برای خودم در نظر می‌گیرم. زمانی که تمرینات را شروع می‌کنم با اعمال تغییرات در چینش صحنه‌ها و... به این مسئله می‌رسم.
در این نمایش چند داستان پراکنده و متفاومت وجود دارد، که البته به پایان و فرجام نهایی نمی‌رسند و هر کدام به موازات یکدیگر و مستقل از دیگری به پایان می‌رسند. چرا؟
چرا فکر نکردی که از همان ابتدا این‌ها با یکدیگر پیوندی ندارند؟ این سوالی است که برای من پیش می‌آید. چرا فکر نکردید که این داستان‌ها با یکدیگر پیوند دارند؟
در ابتدا مشخص می‌شود که هر سه شخصیت نمایش، یک نفر هستند و هر کدام از آن‌ها بیانگر یک دوره زمانی و یک وجه شخصیتی آن یک نفر است‌، اما هر چه نمایش پیش می‌رود، به دلیل تضادهای موجود و فاصله‌هایی که میان آنان ایجاد می‌شود، در این پیوند و یگانگی تردید ایجاد می‌کند.
نه! هر سه یک نفر هستند و هر کدام یک بخش از زندگی آن یک نفر را روایت می‌کنند. این داستان یک فرجام دارد و آن خودکشی این شخصیت است. به هر دلیلی این آدم خودکشی کرده و در جاهایی از قصه، به شکل‌های متفاوتی این مسئله ابراز می‌شود. حتی صحنه هم در جایی از نمایش شکل و فرم خودکشی را پیدا می‌کند. این آدم خودکشی کرده و فرجام مشخص است. یکی از آدم‌ها بیشتر در راستای کودکی تا قبل از ازدواج، دیگری زمان ازدواج و آخری بیشتر در رابطه با خسته بودن این شخصیت و به انتها رسیدن صحبت می‌کند و آن دوران را روایت می‌کند.
مسئله دیگری که مخاطب را از این نتیجه‌گیری دور می‌کند، این است که این سه آدم نمی‌توانند با هم ارتباط برقرار کنند و حتی دو نفر از آنان زبان هم را نمی‌فهمند و برای ایجاد ارتباط کلامی به واسطه احتیاج دارند، در حالی که هر سه این‌ها یک نفر هستند!
آن بخش در حقیقت بخش ناشنیده‌های یک آدم است. آن آدم، به صورت عینی یک آدم ناشنوا است و می‌تواند بخش ناگفته‌های یک آدم باشد. بخش‌های وجودی هر سه شخص که عموماً نمی‌توانیم آن را بیان کنیم. قصه مهم سر یک مسئله است. زمانی که یک نمایش را می‌بینیم که با یک نور خاص و شرایط خاص اجرا می‌شود، خیلی شدید و سریع درباره آن پیش داوری می‌کنیم و خودمان را آماده این می‌کنیم که خیلی سخت آن نمایش را بفهمیم. زمانی که این شرایط را برای خود فراهم می‌کنیم از هر نمادی که وجود دارد به سوی این می‌رویم که ببینیم رویدادهای مختلف چه می‌گویند و آن قدر این جریان را ادامه می‌دهیم تا این که به هیچ نقطه روشن و مثبتی دست پیدا نمی‌کنیم. در حالی که اگر خیلی ساده و بی‌پیرایه به نمایش نگاه کنیم، ممکن است راحت‌تر به نتیجه برسیم. اما متاسفانه این کار را نمی‌کنیم. خود من هم همین گونه هستم. نه این که خود را مستثنی از این قاعده بدانم، اما خود من هم در برخورد با نمادهای مختلف یک نمایش، سریع‌ موضع گیری می‌کنم و در نهایت به این نتیجه می‌رسم که اگر ساده به نمایش نگاه کرده بودم، چه اتفاقی می‌افتاد؟!
به نوعی با دیدگاه شما موافق هستم، اما خود من بدون هیچ گونه ذهنیتی به تماشای نمایش"ترمینال" نشستم. اما وجود برخی نمادها و نشانه‌ها، باعث شد تا حتی درک صحیحی را که از داستان نمایش داشتم و اتفاقاً ذهنیت خود شما هم بوده، کنار بگذارم و در برداشتم نسبت به موضوع و داستان دچار تردید شوم. ببیند خلاءهای موجود در روایت و پراکندگی گویی‌ها به همراه یکسری نشانه‌ها موجب شده تا پیوند میان این سه شخصیت و تشکیل آن شخصیت اصلی مورد تردید قرار بگیرد. برای مخاطب سخت است که باور کند دو وجه شخصیتی یک آدم حتی قادر به ارتباط کلامی با یکدیگر نیستند ولی وجه سوم شخصیتی همان شخص این امکان را به وجود می‌آورد! در عین حال هیچ کدی وجود ندارد که مشخص کند این سه نفر، سه بعد از یک شخصیت هستند. هر چه نمایش بیشتر پیش می‌رود، این مسئله پررنگ‌تر می‌شود.
خودم، نخواستم این کدها را وارد نمایش کنم.
خوب همین امتناع باعث این مسئله شده است! منطق ساختاری و روایی که ابتدای گفت‌وگو مطرح کردم به نوعی منبعث از همین نوع نگاه در رویکرد است.
نمی‌خواستم بگویم این ارتباطات جایی برای یکی شدن دارد؛ چون اصلاً جایی برای یکی شدن این سه وجه شخصیتی وجود ندارد. در بخش متفاوت شخصیتی هر فردی این مسئله وجود دارد و بخش‌های مختلف شخصیتی که با هم متضاد هم هستند، در همه انسان‌ها وجود دارد.
اما به هر حال هر چقدر این تضاد درونی وجود داشته باشد، ابعاد شخصیتی انسان‌ها، در وجوهی دارای اشتراکاتی هم هستند.
اشتراکات فیزیکی ظاهری وجود دارد که تصویری هستند.
اشتراکات رفتاری هم در ابعاد مختلف شخصیتی وجود دارد.
ببینید زمانی که یکی از آن‌ها"آخ" می‌گوید، هر سه دچار درد می‌شوند! هر سه با هم یک شکل هستند.
اما در عین حال به لحاظ رفتاری و به دلیل بروز تضادهای فراوان، مخاطب سه شخصیت متفاوت را مشاهده می‌کند، نه سه وجه از شخصیت یک نفر را!
برای این که سه نفر، سه بخش از وجود یک نفر هستند. سه بخش از وجود یک نفر، یک شکل نیستند. اگر سه نفر که سه قلو هستند را فرض کنیم می‌بینیم که دارای اشتراکاتی هستند اما سه بخش وجودی یک آدم قرار نیست با هم دارای اشتراک باشند.
یعنی وجوه مختلف شخصیتی آدم‌ها باید منفک و مستقل از یکدیگر باشند؟
خود شما هم همین گونه هستید! زمانی که گرسنه هستید، گوش و چشم بی‌توجه به گرسنگی شما کارشان را انجام می‌دهند. در وجود ما همه چیز تفکیک شده است. ممکن است همه براساس خواسته یک بخش و به یک سمت حرکت کنند اما به ناچار بخش‌های مختلف با هم هستند و نمی‌توانند از هم مستقل باشند. در انتهای نمایش هم زمانی که در‌‌ها باز می‌شود که آنان بتوانند بروند؛ مشکلی وجود ندارد، اما قصد رفتن نمی‌کنند، در حالی که تا پیش از آن قصد رفتن دارند.
دکور نمایش دارای زیبایی بصری خاص خود است. در واقع دکور نمایش بسیار شیک و لوکس است اما کارکرد دکور در تضاد کامل با نمایش قرار دارد. این فضای طراحی شده می‌تواند هر جایی باشد و از همین منظر دارای جغرافیای ثابتی نیست. در واقع دکور نمایش هم نوعی تضاد فرم و محتوا را رقم زده است. این نوع طراحی و تضاد باز هم به همان احساسات شما برمی‌گردد؟
نه! به احساس ربطی ندارد. من یک ترمینال مسافرتی را برای مرگ آدمی در نظر گرفته‌ام. یک نفر مرده و به برزخ رفته است. این برزخ یک مسیر برای من است و در این مسیر یک ترمینال وجود دارد و این آدم باید در این ترمینال سوار شود و به سمتی برود، در حالی که او اصلاً سوار نمی‌شود و در همان ترمینال ثابت مانده است.
اما این سرویس بهداشتی هم هیچ نشانی از ترمینال ندارد و می‌تواند متعلق به هر جایی چون اداره، پارک، فرودگاه و... باشد!
دقیقاً این طور است. برای این که این ترمینال در برزخ است. برزخ زمان و مکان ندارد. مگر می‌توانیم در ذهن‌مان تعیین کنیم که برزخ کجاست؟! به قول شما می‌تواند هر جایی باشد. البته با طرح این مسئله و این که این تضاد وجود دارد، مرا خوشحال می‌کنی؛ چون به این نتیجه می‌رسم که درست عمل کرده‌ام. از ابتدا در ذهنم به این مسئله فکر می‌کردم، بستری را برای نمایش در نظر بگیرم که بتواند هر جایی باشد. در عین حال سرویس بهداشتی معمولاً جای کثیفی است اما شرایط این‌ها این گونه نیست و تماشاگر نه با کثیفی روبه‌رو می‌شود و نه ناراحت می‌شود از این که در سرویس بهداشتی نشسته و مشغول تماشای نمایش است. بنابراین این تضاد هم درست از آب درآمده است. جایی که باید خیلی کثیف باشد به قول شما خیلی تمیز، شیک و لوکس است.
نمایش"ترمینال" در جشنواره روهر آلمان هم اجرا شد. متقاضی شرکت در جشنواره‌های خارجی دیگری هم بودید؟
نه! این نمایش فقط در روهر اجرا شد و حتی هیچ گونه تلاش یا پیگیری برای اجرای این نمایش در جشنواره دیگری نکردیم.
"ترمینال" یک نمایش جشنواره‌ای است؟ این نمایش را صرفاً برای حضور در جشنواره‌ای خارجی آماده کرده بودید؟
نه! من هیچ وقت هیچ نمایشی را برای اجرا در خارج از کشور آماده نمی‌کنم، مگر این که پیشنهادی داشته باشم یا سفارش اجرای نمایش در کشور دیگری را داشته باشم. براساس ذهنیت خودم و این که باید چگونه و چه طور ذهنیتم را به اجرا بگذارم، نمایش را روی صحنه می‌برم.
اما نمایش دارای شاخصه‌هایی است که مدیران جشنواره‌های جهانی، این تیپ کارها را خیلی می‌پسندند.
نمی‌دانم! شاید یکسری مسائل باعث شود ذهنیت هر فرد دیگری را به این سمت ببرد. من معمولاً زمان، مکان، زبان و شرایط خاصی را برای اجراهایم ندارم. این حس من است و معتقدم آن چه را که می‌توان به صورت کلی گفت، نباید برایش مکان و زمان در نظر گرفت.

لینک


سايت ايران تئاتر۰۶ تیر ۱۳۸۸

نگاهی به نمایش”ترمینال”

نوشته و کارگردانی سیامک احصایی

نوستالژی جمعی

افسانه نوری: هم اکنون زمانی نیست که تئاتر را منحصراً در طبقه‌بندی ‌سبکی خاص ببینیم. سبک‌های نمایشی یا با هم مخلوط و ممزوج شده‌اند و یا وفاداری سرسختانه ‌هوادارانشان را از دست داده‌اند. هوادارانی که متعلق به همان دوران آفرینش آن سبک بوده‌اند. این اتفاق تنها در دنیای نمایش رخ نداده است. در عرصه‌های مختلف هنری همچون نقاشی، موسیقی، سینما و.... این آمیختگی سبک‌ها گریزناپذیر به نظر می‌رسد.

اما آنچه نمایشی با حال و هوای پست مدرن را متمایز می‌سازد، پایبند نبودن آن به قاعده‌مندی‌هاست. البته در بطن هر نمایشی که به سمت و سوی فضایی پست مدرن تمایل داشته باشد قاعده‌مندی وجود دارد که منحصر به خود آن نمایش است و نباید آن را با نمایشی دیگر از آن دست مقایسه کرد. قاعده‌مندی‌ای که بر تمامیت نمایش سلطه دارد و در عین حال در صورت بیرونی آن به ظاهر به آشفتگی و بی‌نظمی می‌انجامد. با وجود این نباید فراموش کرد که این آشفتگی ظاهری و بیرونی که تماشاگر ناظر آن است تابع نظمی درونی است که بازیگران، کارگردان، نویسنده، طراح صحنه و تمامی عوامل یک اثر پست مدرن از آن بهره می‌گیرند. این نظم باعث قاعده‌مندی یک نمایش و رسیدن گروه نمایش به هدف مشترکی می‌شود که همان نمایش‌ در حال اجراست.
الف. آشنایی زدایی
نمایش"ترمینال" با حال و هوای متفاوت اثری است که می‌تواند در این زیر مجموعه قرار گیرد. سه زن‌ بی‌هویت و بی‌نام که چندان دلیلی هم برای شناخت هویت آن‌ها وجود ندارد، در صحنه‌ای که به قاعده مرتب و تمیز است در آشفتگی و هذیان‌گویی‌هایی نمایش داده می‌شوند که در تضاد با فضای اطراف آن‌هاست. این اولین جلوه ‌آشنایی‌زدایی در این نمایش است. آشنایی‌زدایی به عنوان عاملی کاربردی برای دور کردن تماشاگر از ذهنیت‌های همیشگی‌اش و روبرو ساختن او با دنیایی جدید که در آن هیچ نشانه ‌قابل شناختی برای او وجود ندارد در این نمایش و نمایش‌هایی از این دست کاربرد فراوان دارد. همانطور که اشاره شد اولین جلوه‌ این آشنایی‌زدایی در طراحی صحنه‌ نمایش اتفاق می افتد. صحنه ای که کارکرد آن همانند زندانی است که سه زن را در خود اسیر کرده و راهی برای گریز از آن وجود ندارد به جز لکه نوری که معرف دری است که باز و بسته می‌شود و همچنان و همچنان کسی را توان عبور از آن و یا اجازه ‌عبور از آن نیست. در حالی که فضای کلی صحنه القاگر پاکیزگی بیش از حد و وسواس گونه‌ای است که یادآور نوعی دیسیپلین و فضای مدیریت شده است که با کاسه‌های توالت آراسته شده، می‌بینیم که سه بازیگر نمایش در تضاد کامل با این فضا قرار دارند. منظور از تضاد در شکل ظاهری آن‌ها نیست. هر سه آن‌ها متحد الشکل لباس پوشیده‌اند و سر و وضعی مشابه هم دارند که این سر و وضع علاوه بر این که شمایلی همچون خدمتکاران به آن‌ها می‌دهد که حضور آن‌ها را در صحنه ‌توالت عمومی توجیه می‌کند می‌تواند نشانگر بعد دیگر ماجرا یعنی زندانی بودن آن‌ها در این فضا باشد که همچون زندانیان سر و شکلی مشابه دارند.
تضاد موجود میان صحنه ‌نمایش و بازیگران بیشتر به وجه درونی آن‌ها بازمی‌گردد. آن‌ها هر سه ماجرایی پشت سر دارند، هر سه آشفته‌اند و بی قرار و این در تضاد کامل با فضایی است که نظم می‌طلبد و بس.
گویی منظم بودن این فضا، پیدا نشدن لکه‌ای هر چند ناچیز بر زمین یا تکه کاغذی یا حتی تکه آشغال‌های ندیدنی انگیزه‌ای است که ادامه حیات آن‌ها به آن وابسته است. انگیزه‌ای که آن‌ها را اسیر خود کرده است. در عین تمیز کردن ‌و پاک کردن دائم به محض اینکه نور چارگوش بر صحنه می‌تابد آن‌ها با عجله برای رفتن آماده می‌شوند. عجله و شوقی که اندک اندک به ناامیدی می‌انجامد. این سه زن با حالتی وسواس‌گونه و بیمارگونه دائماً در حال پاک کردن لکه‌ها و آلودگی‌هایی هستند که به نظر می‌رسد زندگی هر کدام آن‌ها را در بر گرفته است.
خون‌، کلمه‌ای است که در واگویه‌های آن‌ها هر لحظه برجسته‌تر و برجسته‌تر می‌شود تا جایی که به نظر می‌رسد هر سه‌ آن‌ها هر لحظه در حال پاک کردن لکه‌ای هستند که با جنایتی همراه است. جنون پاک کردن در بعضی صحنه‌ها تا جایی پیش می‌رود که می‌شود هر کدام این زنان را با لیدی مکبث مقایسه کرد. پاک کردن و پاک کردن و میل به رفتن و نماندن نمودهای اصلی اعمال این سه زن را در طول نمایش شکل می‌دهند.
ب. تفاوت و تشابه
با شروع نمایش بر صحنه ‌سفید و پاکیزه ‌نمایش سه زن در لباس خاکستری ظاهر می‌شوند. هر کدام از آن‌ها دنیایی جداگانه و منحصر به فرد دارند اما در نقاطی به اشتراک می‌رسند این اشتراکات در لحظه‌هایی از نمایش با یکی شدن میزانسن این سه تن و هماهنگی آن‌ها در انجام یک عمل همچون تا کردن دستمال سفید، یا تکرار یک دیالوگ از زبان هر سه همچون‌«‌گوشه ‌آخرین صفحه ‌دفترم می‌نویسم تو آخرین دوست منی‌» قابل مشاهده است.
با وجود این که پاره داستانی که از زبان هر کدام آنان می‌شنویم نشانگر تفاوت‌های بین آن‌هاست و نیز در طی نمایش نشانه‌ای خاص برای هر کدام می‌بینیم‌(‌مانند مرغ پاک کردن یکی از زنان، گفتن گرسنه‌ام از طرف یکی دیگر از زنان، نوشتن و پاره کردن کاغذها و دور ریختن آن‌ها از طرف دیگری و نشانه‌های منحصر به هر کدام از آن‌ها در طول نمایش) اما در بعضی لحظات با کاراکترهایی مواجه می‌شویم که وجه تمایزشان را از دست می‌دهند و همان گونه که اشاره شد حرکت یا دیالوگی یکسان دارند. در این لحظات این طور به نظر می‌رسد که شاهد سه وجه مختلف از یک زن هستیم. یک زن که هر آن به شکلی بروز می‌کند و هر کدام این شکل‌ها در قالبی جان‌دار بر روی صحنه‌ نمایش دیده می‌شوند. در عین حال با وجود این که لحظاتی این کاراکترها چنان بر هم منطبق هستند که می‌توان آن‌ها را یک کاراکتر در قالب سه بازیگر دانست، لحظاتی هم وجود دارد که آن‌ها چنان از هم تفکیک می‌شوند که به نظر می‌رسد هر کدام آن‌ها می‌توانستند در قالب مونولوگی جداگانه داستان خود را بگویند. این تطابق کاراکترها بر هم و در عین حال دور شدن و تفاوت آن‌ها با هم فضایی غیر متعارف را به وجود می‌آورد که می‌تواند یکی دیگر از جنبه‌های آشنایی‌زدایی برای مخاطب را به وجود آورد.
ج. کارکرد نور و دکور
نور و دکور در‌ نمایش علاوه بر فضاسازی کارکرد نمایشی دارند. برای مثال باز و بسته شدن دری از نور که هم‌زمان به سیاه‌چاله‌ای می‌ماند که می‌تواند این سه زن را ببلعد. کاربرد پرده‌ها و دستمال‌های نخی که هر آن به شکلی(تور عروس، روانداز، دستمال زمین و...) استفاده می‌‌شوند و نیز کارکرد دراماتیک دستمال نخی به ویژه در صحنه ‌آخر که خون‌آلود از بالای دکور آویخته می‌ماند و گویی فقط لحظه‌ای به چشم زنان می‌آید و بعد از آن کارکرد خود را از دست داده یا به عنصری تبدیل می‌شود که بودن آن در زندگی این سه زن عادی و روزمره است و حضور آن نه به عنوان شیء‌ ای غیر متعاف بلکه به عنوان چیزی که همیشه آنجا بوده ‌و خواهد بود، در نظر گرفته می‌شود.
د. نمایشنامه
نمایشنامه"ترمینال" از فرم‌های معمول فاصله می‌گیرد و همان آشنایی‌زدایی را که در اجرا می‌بینیم در نمایشنامه نیز شاهدیم. نمایشنامه خط داستانی مشخص و پررنگی را دنبال نمی‌کند. هر کدام از زن‌ها داستانی دارند که بیشتر به پاره داستان می‌ماند و در آن نمی‌تواند انسجام یک داستان را با آغاز و پایان و اوج و فرود مشخص پیدا کرد. گویی همان کاغذهایی که هر کدام از زنان می‌گویند بر آن‌ها نوشته‌اند، پاره پاره شده‌اند و تماشاگر شاهد نمایش تکه پاره‌هایی است که از این پاره کاغذها روایت می‌شود. تکه پاره‌هایی که نه به دنبال انسجامند و نه پایبند به داستان گویی. پاره داستان‌های هر کدام از این کاراکترها با دیگری متفاوت است اما فضای کلی آن از وحشت، سرخوردگی، اندوه و مرگ حکایت می‌کند. اندوهی که در تمام طول نمایش بر فضای کلی اجرا حاکم است. فضایی که با گیس شانه کردن و فنجان قهوه نگاه کردن و مرغ خورد کردن و با جزییات درباره ‌پخت غذا گفتن، گفتن دیالوگهایی درباره ‌گذشته و.... بعدی نوستالژیک نیز می‌یابد. نوستالژی که در گذشته ‌هر کدام از کاراکترها ریشه دارد و در عین اینکه انفرادی و جداگانه است، اشتراکی و جمعی نیز به نظر می‌رسد. همین موضوع است که چه در ساختار نمایشنامه و چه در ساختار اجرایی اثر باعث می‌شود که تماشاگر‌ بتواند جای هر کدام این زنان را با دیگری عوض کند. علاوه بر این نحوه ‌بازیگری و کارگردانی اثر نیز در این مسئله بی‌تأثیر نیست.

لینک


خبرگزاري مهر۱۳۸۸/۰۴/۰۱

11 نمایش در تالارهای تهران به صحنه می‌رود

...

صحنه‌ای از نمایش "ترمینال"

نمایش "ترمینال" نوشته و کار سیامک احصایی نیز اجرای دوم سالن اصلی مولوی را به خود اختصاص داده است. این نمایش با حضور پانته‌آ پناهی‌ها، شبنم مقدمی و فاطمه معتمدآریا به داستان سه زن در ایستگاهی نامعلوم می‌پردازد. "ترمینال" ساعت 20:30 به روی صحنه می‌رود.

لینک


روزنامه اعتماد ملي31/3/88
نمايش هاي تئاتر شهر و مولوي براي صندلي هاي خالي


آمار تماشاگران تالارهاي مختلف تئاتر شهر و تالار مولوي در هفته گذشته حاکي از آن است که استقبال تماشاگران از نمايش هاي روي صحنه تحت تاثير رويدادهاي سياسي اخير کاهش يافته است. به گزارش ايسنا،با گذشت دو روز از اجراي نمايش هاي ترمينال و آسمان روزهاي برفي در تالار مولوي، گروه هاي اجرايي اين دو نمايش از وضعيت تماشاگران خود اظهار تاسف كردند.

 همچنين در اين رابطه حسن معجوني، بازيگر نمايش آسمان روزهاي برفي به ايسنا گفت: به دليل شرايط فعلي اين روزها با كمبود شديد تماشاگران روبه رو هستيم. اما چون بعد از ما گروه هاي ديگري در انتظار نوبت اجرا هستند، نمي توانستيم زمان اجراي كارمان را به تعويق بيندازيم.
    نمايش آسمان روزهاي برفي نوشته محمد چرم شير است كه توسط محمد عاقبتي كارگرداني مي شود.
    اين نمايش كه بازخواني فيلمنامه باني وكلايد است ساعت 30/18 با بازي نگار عابدي و حسن معجوني به صحنه مي رود.
    اما عباس غفاري، مدير روابط عمومي نمايش ترمينال درباره وضعيت اجراي اين نمايش توضيح داد: اجراي ما دو شب است كه شروع شده اما وضع تماشاگران مان خوب نيست، چرا كه اين روزها شرايط شهر به گونه اي است كه نمي توان انتظار استقبال خوبي را داشت. به ويژه اينكه تالار مولوي در مكاني واقع شده كه بيشتر تحت تاثير اين جريانات است. به گفته او؛ ميزان تماشاگران اين نمايش 30 تماشاگر در هر شب بوده است.
    نمايش ترمينال به نويسندگي، طراحي و كارگرداني سيامك احصايي با بازي فاطمه معتمد آريا، شبنم مقدمي و پانته آ پناهي ها به صحنه مي رود.

لینک


خبرگزاري دانشجويان ايران1388/03/30
گزارشي از اجراي اين روزهاي دو نمايش «ترمينال» و «آسمان روزهاي برفي»

با گذشت 2 روز از اجراي نمايش‌هاي «ترمينال» و «آسمان روزهاي برفي» در تالار مولوي، گروه‌هاي اجرايي اين دو نمايش از وضعيت تماشاگران خود اظهار تاسف كردند.

حسن معجوني، بازيگر نمايش «آسمان روزهاي برفي» به خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: به‌دليل شرايط فعلي اين روزها با كمبود شديد تماشاگران روبه‌رو هستيم. اما چون بعد از ما گروه‌هاي ديگري در انتظار نوبت اجرا هستند، نمي‌توانستيم زمان اجراي كارمان را به تعويق بيندازيم.

به گزارش ايسنا، نمايش «آسمان روزهاي برفي» نوشته محمد چرم‌شير است كه توسط محمد عاقبتي كارگرداني مي‌شود.

اين نمايش كه بازخواني فيلمنامه «باني وكلايد» است ساعت 30/18 با بازي نگار عابدي و حسن معجوني به صحنه مي‌رود.

اما عباس غفاري، مدير روابط عمومي نمايش «ترمينال» درباره‌ي وضعيت اجراي اين نمايش توضيح داد: اجراي ما دو شب است كه شروع شده اما وضع تماشاگران‌مان خوب نيست، چرا كه اين روزها شرايط شهر به‌گونه‌اي است كه نمي‌توان انتظار استقبال خوبي را داشت. به‌ويژه اين‌كه تالار مولوي در مكاني واقع شده كه بيشتر تحت‌ تاثير اين جريانان است.

به گفته‌ي او؛ ميزان تماشاگران اين نمايش 30 تماشاگر در هر شب بوده است.

نمايش «ترمينال» به نويسندگي، طراحي و كارگرداني سيامك احصايي با بازي فاطمه معتمد‌آريا، شبنم مقدمي و پانته آ پناهي‌ها به صحنه مي‌رود.

لینک


ابتكار شنبه 9 خردادماه 1388
 گزارشي از پشت صحنه نمايش ترمينال ;
 نگاه مدرن ويژگي اصلي نمايش  


گرو ه فرهنگي -صداي پچيچه هاي زنانه فضا را پر مي کند. کم کم صداي فاطمه معتمد آريا است برفضاي صحنه تسلط پيدا مي کند، صدايي که همان معصوميت، لرزش و غم هميشگي را دارد. از سفيدي ملافه ها مي گويد و از تميزي خانه و از خوني که مي چکد و همه اين سفيد ها را سرخ مي کند... سيامک احصايي براي اجراي عمومي نمايش «ترمينال» بيش از يک سال انتظار کشيد. اين کارگردان تئاتر که اين نمايش را در بخش مسابقه بين الملل بيست وششمين جشنواره تئاتر فجر اجرا کرده بود، اواخر سال گذشته توانست بعد از پي گيري هاي فراوان نوبتي را براي اجراي عمومي اين اثر نمايشي در تالار «مولوي» رزرو کند. او اين روزها سرگرم تمرين آخرين تمرينات نمايش جديد خود است تا آن را از نيمه دوم خرداد ماه اجرا کند.نمايش «ترمينال» با حضور سه بازيگر زن، فاطمه معتمد آريا، شبنم مقدمي و پانته آپناهي ها اجرا مي شود. صداي پچيچه هاي زنانه فضا را پر مي کند. کم کم صداي فاطمه معتمد آريا است برفضاي صحنه تسلط پيدا مي کند، صدايي که همان معصوميت، لرزش و غم هميشگي را دارد. از سفيدي ملافه ها مي گويد و از تميزي خانه و از خوني که مي چکد و همه اين سفيد ها را سرخ مي کند... حضور معتمد آريا بي شک يکي از مهم ترين ويژگي هاي اين نمايش است. «ترمينال» که سومين تجربه احصايي در زمينه کارگرداني است، فرصت دوباره اي براي معتمد آريا بود تا پس از سال ها دوري، بار ديگر روي صحنه تئاتر ظاهر شود. او مهم ترين عامل دوري خود را از صحنه تئاتر، وضعيت کنوني اين هنر مي داند: «الان ديگر نمي توانم بگويم در درجه اول بازيگر تئاترم و بعد سينما و تلويزيون چون زمان بيشتري را در سينما گذرانده ام. نسلي از هنرمندان جديد تئاتر اصلا مرا به عنوان بازيگر تئاتر نمي شناسند» معتمدآريا به مقايسه تفاوت شيوه کاري تئاتر در گذشته و امروز مي پردازد: «من با شيوه اي به  جز شيوه  مرسوم فعلي تئاتر پروررش يافته ام. در دوره من نوعي آزاد نگري، آزاد انديشي و آزادي خواهي در تئاتر وجود داشت که در هنرهاي ديگر به اندازه تئاتر نبود. همواره حداقلي از تفکر و احترام در تئاتر موجود بود و هرکس به آساني نمي توانست همه اين ها را به هم بريزد، اما همين امروز که اين نمايش را در «تئاتر شهر» تمرين مي کنيم. نمايشي در همين مجموعه اجرا مي شود که مي توانست در مساجد يا تکاياي تهران اجرا شود، چون مضمون اصلي آن روضه است و اين چنين است که نه احترام روضه را نگه مي دارند و نه حرمت تئاتر را. در حالي که هر چيزي در جاي خود ارزشمند است به ويژه در شرايطي که بسياري از هنرمندان تئاتر به خاطر کمبود امکانات، فضايي براي کار کردن ندارند و اجراي نمايشنامه در مساجد يا تکايا غيرممکن است.» معتمد آريا در اين نمايش نقش زني را بازي مي کند که مدام خاطرات گذشته اش را مرور مي کند. او از کودکي اش مي گويد، از زماني که چشمان آدم برفي اش گم شده بود و خون که روي برف ها مي چکيد... نمايش «ترمينال» در تالار مولوي اجرا مي شود. جايي که معتمد آريا بارها و بارها صحنه آن را تجربه کرده است. او البته بسيار خوشحال است که نمايش در «تئاتر شهر» اجرا نمي شود. او مي گويد:«تئاتر مولوي شايد هنوز خاصيت تئاتري بودن خود را بيشتر حفظ کرده است. تئاتر شهر کمي خاصيت هاي اصلي خود را از دست داده است.» باتوجه به فاصله هاي زيادي که ميان کارهاي او در تئاتر وجود دارد، اين پرسش اجتناب ناپذير به نظر مي رسد حضور دوباره فاطمه معتمدآريا در تئاتر چه زماني خواهد بود؟ خودش دراين باره مي گويد: «درحال حاضر با همين گروه در يک دوره کاري قرار داريم. قرار بود نمايشي را اجرا کنم که همه اعضاي اين گروه هم در آن حضور داشته باشند اما اجازه اجرا به ما ندادند و گفتند نمايش جز» خطوط قرمز است. چون متن مان ايتاليايي است سرگرم مذاکره با دانشگاه ها و مدارس ايتاليايي هستيم تا اگر توانستيم کار مشترکي را با اين مراکز اجرا کنيم.»

لینک


ايران تئاتر 18 خرداد 1388

ترمینال،

کارگردان:سیامک احصایی،

عکس:رئوفه رستمی


http://www.theater.ir/news.show/+25505




لینک


 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30

پیوندها
نمایش ترمینال
پشت صحنه
داود منطق
خواب بيوقت حوريه
ترانسفر- انتقال
معتمدآريا
دیوونه خونه علیمراد
نمايش مهرهفتم
پاكدل
مرگ مغزی
لغت نامه دهخدا
بزرگترین وبلاگ تفریحی
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ





Powered by WebGozar